الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

583

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و مغيره گفت : نخستين كس در اسلام كه سكهء قلب زد عبيد الله بود . و يكى از دربانان عبيد الله نقل كرد كه : چون حسين عليه السّلام كشته شد با او به قصر رفتم رويش بر افروخت و آتش گرفت و به آستين اشارت بر وى كرد و گفت : اين حديث با كسى در ميان منه . و مغيره گفت : مرجانه با پسرش عبيد الله پس از قتل حسين عليه السّلام گفت : اى ناپاك پسر دختر پيغمبر را كشتى هرگز بهشت را نخواهى ديد . ( 1 ) مؤلف گويد : آنچه از كامل نقل كرديم به پايان رسيد و در بحار الانوار از ثواب الاعمال روايت كرده است و او به اسناد خود از عمّار بن عمير تميمى كه : چون سر ابن زياد و اصحاب او - عليهم اللعنه - را آوردند من نزديك آنها شدم و مردم مىگفتند : مارى بيامد و در ميان سرها گشت تا به سر عبيد الله رسيد در سوراخ بينى او رفت و از آن بيرون آمد در سوراخ بينى ديگر او رفت . و از كامل الزياره از عبد الرحمن غنوى روايت كرده است در ضمن حديثى كه : يزيد ملعون پس از كشتن حسين عليه السّلام بهره‌اى از زندگى نيافت و مرگ او زود فرا رسيد و در مستى جان داد شبانه و بامداد او را يافتند رنگش بگشته گويى به قير اندوده و سياه گشته است و به حسرت در گذشت و هر كس بر كشتن امام عليه السّلام فرمان يزيد برده بود يا در جنگ او شركت كرد به ديوانگى يا خوره و پيسى مبتلا گشت و در نسل او بماند . ( 2 ) و در اخبار الدول قرمانى است كه : يزيد سال 25 يا 26 متولّد شد و مردى فربه بسيار گوشت و پرموى بود مادرش ميسون دختر بحدل كلبيه است ، تا اينكه گويد : نوفل بن ابى الفرات گفت : نزد عمر بن عبد العزيز بودم مردى نام يزيد برد و او را به امير المؤمنين وصف كرد عمر بن عبد العزيز گفت : آيا او را امير المؤمنين گويى و فرمود او را بيست تازيانه زدند . و رويانى در مسند خود از ابى الدّرداء آورده است كه گفت : شنيدم رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمود : اول كس كه سنت مرا تغيير دهد مردى است از بنى اميّه يزيد نام دارد . مرگ يزيد در ماه ربيع الاول سال 64 است در حوران به مرض ذات الجنب بمرد و جنازهء او را به دمشق آوردند و برادرش خالد يا فرزندش معاويه بر او نماز گزاشت و او را در مقبرهء باب الصغير دفن كردند . اكنون محلّ قبر او مزبله است و هنگام مرگ سى و هفت‌ساله بود مدت ملكش سه سال و نه ماه . كتاب نفس المهموم اينجا به پايان رسيد . اما عاقبت مختار چنان كه در تاريخ طبرى گويد : در چهاردهم رمضان 67 كشته شد و مدت حكومت او يك سال و نيم بود و عراق را به استثناى بصره در تصرف داشت تا دشمنان وى در آن شهر فراهم شدند و آنها به فرمان عبد اللّه زبير بودند و مصعب بن زبير از جانب برادرش