الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

577

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و بر وى سپوختند تا جان داد . و در پى محمد بن اشعث فرستاد او در دهى نزديك قادسيه ملك خود بود رفتند او را نيافتند به مصعب پيوسته بود و مختار سراى او را ويران ساخت و با خشت و گل آن سراى حجر بن عدى را كه زياد بن أبيه خراب كرده بود بساخت . ( 1 ) در ذكر رفتن ابراهيم اشتر به قتال ابن زياد در اين سال 66 هشت روز مانده از ذى الحجّه ابراهيم بن اشتر به رزم ابن زياد بيرون شد دو روز پس از فراغت از جنگ ميدان سبيع و مختار دليران اصحاب و روشناسان و بزرگان و خردمندان را با او بفرستاد كه حرب ديده و آزموده بودند و مختار به بدرقهء او بيرون رفت تا وقتى ابن اشتر به دير عبد الرحمن بن امّ الحكم رسيد ديد ياران مختار در برابر او آمدند و كرسى را مانند هميشه بر استرى سفيد نهاده بودند و آن را بر پل بداشته و كرسى به حوشب برسمى سپرده بود و او مىگفت : خدايا زندگى ما را در طاعت خويش دراز گردان و ما را ياد دار و فراموش مكن و گناهان ما را بيامرز و همراهان او آمين مىگفتند و مختار گفت : امّا و ربّ المرسلات عرفا * لنقتلنّ بعد صفّ صفّا و بعد الف قاسطين الفا يعنى : سوگند به پروردگار آن فرشتگان كه در پى هم فرستاده مىشوند ما دشمنان را بكشيم يك صف پس از صف ديگر و پس از هزار ستمگر هزار ستمگر ديگر . مترجم گويد : از اين گونه سخنان مختار بسيار مىگفت و از اين جهت به دو نسبت كهانت دادند و گفتند : دعوى علم غيب مىكند . و شاعرى در اين معنى گفت : ما شرطة الدّجّال تحت لوائه * باضلّ ممّن غرّه المختار ابنى قسىّ اوثقوا دجّالكم * يجلى الغبار و انتم احرار لو كان علم الغيب عند اخيكم * لتوطّأت لكم به الاحبار و لكان امرا بيّنا فيما مضى * تأتى به الانباء و الاخبار انّى لارجو ان يكذّب وحيكم * طعن يشقّ عصاكم و حصار

--> مختار را خطاب كرد و مىگفت : اى مردم كافر و فاجر اگر شمشير در دست داشتم شما را معلوم مىكردم كه قوت بازوى من به چه حدّ است و اكنون كه بايد كشته شوم همين بهتر كه شما مرا بكشيد كه شريرترين خلق خداييد آنگاه به مشت بر چشم ابن كامل كوفت ابن كامل بخنديد و دست او را بگرفت و نگاه داشت و گفت : اين مرد به قول خود چند تن از خاندان رسول را طعن زد و مجروح ساخت .