الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

567

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

يعنى : من پسر شدّادم و دين على عليه السّلام دارم و دوست عثمان پسر اروى نيستم و امروز به تاب آتش جنگ با مردان ديگر گرم كار مىشوم و كوتاهى نمىكنم . و اروى نام مادر عثمان است و ( ما پيش از اين گفتيم پيش از خلافت بنى عباس مذهب اهل سنت به اين طور كه اكنون هست و هم عثمان را دوست دارند هم امير المؤمنين عليه السّلام را رائج نبود و موافق مدلول اين شعر گروهى ناصبى بودند و عثمانى و گروه ديگر شيعه بودند و دشمن عثمان و اين مذهب اهل سنت امروز اختراع بنى عباس است ) و كارزار كرد تا كشته شد ( 1 ) و رفاعة از ياران مختار بود چون دروغگويى او را ديد خواست وى را ناگهان بكشد و گفت : قول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا از قتل او بازداشت كه فرموده است : هر كس كه مردى وى را بر جان خويش ايمن داند و از او نترسد و او را بكشد من از او بيزارم . و چون گروهى از مردم كوفه بر مختار بشوريدند او نيز با آنها شد و چون ديد يزيد بن عمير فرياد مىزند : « يا لثارات عثمان » از آنها جدا شد و به مختار پيوست و قتال كرد تا كشته شد . و يزيد بن عمير بن ذى مران و نعمان بن صهبان جرمى هم كشته شدند . نعمان مردى پرهيزكار و عابد بود و ديگر از كشتگان فرات بن زحر بن قيس و عبد اللّه بن سعيد بن قيس و عمر بن مخنف بودند و زحر بن قيس را جراحت رسيد و عبد الرحمن بن مخنف كارزار كرد سخت و زخمى شد مردان وى را روى دست برداشتند و او مدهوش بود و ازديان برگرد او جنگ كردند و مردم يمن را هزيمتى افتاد زشت و از سراهاى وادغين پانصد اسير گرفتند و دست بسته نزد مختار آوردند و مختار بفرمود يكى يكى را بر من عرضه داريد و هر كس در قتل حسين عليه السّلام حاضر بود به من نشان دهيد نشان دادند و دويست و چهل و هشت تن از آنها بكشت . ( 2 ) و اصحاب مختار از هر كس كه رنجشى ديده بودند به اين بهانه مىكشتند مختار چون اين بدانست به رها كردن باقى اسيران فرمود و از آنها پيمان گرفت كه به يارى دشمن وى برنخيزند و شورى برپا نكنند و منادى كرد كه : هر كس در خانه به روى خويش بندد ايمن است مگر آنكه در خون آل محمد عليهم السّلام شريك بوده است . و عمرو بن حجاج زبيدى از آنان بود بر شتر نشست و راه واقصه پيش گرفت . ابو مخنف گفت : تاكنون كسى خبر او ندانست معلوم نيست آسمان او را در ربود يا زمين او را فرو برد . و بعضى گويند : اصحاب مختار او را يافتند از شدت تشنگى افتاده بود سر او را جدا كردند .