الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
549
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بخواند : وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ [ 1 ] . پس مختار جامه بيفكند و گفت : قطيفه روى من اندازيد كه مىلرزم و تب مرا گرفته است و سرماى سخت در خويش مىيابم نزد امير رويد و حال من بگوييد . آنها سوى ابن مطيع بازگشتند و حال او بگفتند او مختار را به حال خود بگذاشت . ( 1 ) و مختار اصحاب خويش را بخواند در سراهاى پيرامون و اطراف منزل خود جاى داد و خواست در ماه محرم در كوفه خروج كند مردى شبامى نامش عبد الرحمن بن شريح ، سعيد بن منقذ ثورى و سعر بن ابى سعر حنفى و اسود بن جراد كندى و قدامة بن مالك جشمى را بديد و با آنان گفت : مختار مىخواهد ما را به خروج وادارد و نمىدانيم او را ابن حنفيه فرستاده است بياييد سوى ابن حنفيه رويم و خبر مختار بگوييم اگر ما را رخصت دهد پيروى او كنيم و اگر ندهد از وى بپرهيزيم به خدا قسم كه چيزى براى ما نيكوتر از سلامت دين ما نيست . گفتند : راست گفتى پس نزد ابن حنفيّه رفتند و چون بر او در آمدند از حال مردم بپرسيد بگفتند و حال مختار را نيز بگفتند و اينكه ايشان را دعوت مىكند به متابعت خويش و از وى رخصت خواستند در متابعت مختار چون از كلام فارغ شدند . ابن الحنفيه خداى را سپاس گفت و ستايش كرد و فضل اهل بيت و مصيبت ايشان را ياد كرد و در ضمن كلام خويش گفت : اما آن كس كه به خونخواهى ما برخاست من دوست دارم خداوند داد ما را از دشمنان ما بستاند به دست هر كس كه خواهد اسود بن جراد كندى گفت : بيرون آمديم و با هم گفتيم ما را رخصت داد و اگر از خروج مختار راضى نبود مىگفت نكنيد . ( 2 ) پس بازگشتند و گروهى از شيعيان چشم به راه ايشان داشتند و رفتن آنها بر مختار سخت گران بود و مىترسيد بازگردند و چيزى آورند كه شيعه را از پيرامون او بپراكند چون آنها به كوفه بازگشتند پيش از آنكه به خانههاى خود روند نزد مختار آمدند مختار پرسيد . چه آورديد ؟ گفتند : ما را به يارى تو فرمود . مختار گفت : اللّه اكبر شيعيان را نزد من گرد آوريد هر كس نزديك بود بيامد مختار گفت : چند تن خواستند درستى دعوى مرا بدانند نزد امام مهدى رفتند و از اينكه من آوردم بپرسيدند محمد حنفيه خبر داد كه من وزير و پشتوان و فرستادهء اويم و شما را به متابعت من فرمود در آنچه شما را به آن مىخوانم از جهاد با فاسقان و خواستن خون اهل بيت برگزيدهء پيغمبر پس عبد الرحمن بن شريح برخاست و تفصيل بگفت و گفت : اين خبر را حاضران به غايبان برسانند و بسيج حرب كنيد و آماده باشيد و چند
--> [ 1 ] سوره انفال ، آيه 30 .