الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
523
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) و مانند بنى اسرائيل باشيد كه پيغمبرشان گفت : شما بر خويش ستم كرديد كه گوساله را به خدايى گرفتيد پس سوى پروردگار بازآييد و يكديگر را بكشيد . چنان كردند بر سر زانو نشستند و گردنها را كشيدند چون دانستند چيزى آنها را از آن گناه بزرگ نرهاند مگر يكديگر را بكشند اگر شما را به مانند آن خوانند چه خواهيد كرد شمشير در دست آماده باشيد و نيزهها را برافراشته داريد و تا توانيد ساخته شويد و نيرو گيريد و اسب سواران فراهم كنيد تا شما را بخوانند و به جهاد بيرون رويد . ( 2 ) خالد بن سعد بن نفيل گفت : اما من به خدا سوگند اگر دانستمى كه چون خود را بكشم از گناه بيرون روم و خداى عزّ و جلّ از من خشنود گردد خويش را بكشم و من همه حاضران را گواه گيرم كه هر چه دارم بر مسلمانان صدقه است و به آن مسلمانان را تقويت كنم تا با بدكاران جهاد كنند و از مال خود براى خود نگاه ندارم مگر سلاحى كه با دشمن بدان رزم دهم . و ابو المعتمر حنش بن ربيعه كلابى مانند اين سخن گفت سليمان گفت : هر كس از اين گونه خدمت خواهد كرد نزد عبد اللّه بن وال تيمى آورد و چون اموال نزد او فراهم گردد برگ فقيران و بينوايان را بدان بسازيم . ( 3 ) و سليمان بن صرد به سعد بن حذيفة بن يمان نامه نوشت و او را بر قصد خويش آگاه گردانيد و او را با شيعيان مدائن به يارى خود خواند و سعد آن نامه را براى شيعيان بخواند همه پذيرفتند و سوى سليمان نامه نوشتند و او را آگاه ساختند كه ما نيز بياييم و يارى كنيم . و سليمان به مثنى بن مخربهء عبدى هم نامه فرستاد به بصره در همان معنى كه به سعد فرستاده بود مثنى جواب فرستاد كه ما گروه شيعه خداى را سپاسگزاريم بر آنچه شما قصد آن كرديد و ما نيز به تو بپيونديم در هر زمان كه معين كنى . و در زير نامه نوشت : تبصّر كانّى قد اتيتك معلما الى آخر الابيات [ 1 ] و آغاز كار آنها در سال 61 بود پس از قتل آن حضرت و پيوسته ساز جنگ مىديدند و مردم را به پنهانى به خونخواهى حسين عليه السّلام مىخواندند و دسته دسته مردم بدانها مىپيوستند تا يزيد بمرد در سال 64 پس ياران سليمان نزد او آمدند و گفتند : امير گمراه در گذشت و كار حكومت سست گرديد اگر خواهى بر جهيم و عمرو بن حريث جانشين ابن زياد را بگيريم
--> [ 1 ] تمام ابيات اين است : تبصّر كانّى قد اتيتك معلما * على ابلغ الوادى اجشّ هزيم طويل القرى نهد الشّواء مقلّص * ملحّ على فاس اللّجام أروم بكلّ فتى لا يملأ الرّوع نحره * محسّ لعضّ الحرب غير سؤوم اخى ثقة ينوى الاله بسعيه * ضروب بنصل السيف غير اثيم