الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

50

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

زانوى راست بنشانيد . آنگاه حسين عليه السّلام آمد چون او را نگريست بگريست و مانند آن كه به حسن فرموده بود فرمود و او را بر زانوى چپ بنشانيد آنگاه فاطمه عليها السّلام آمد و او را ديد هم بگريست و هم چنان گفت و پيش روى بنشانيد آنگاه على عليه السّلام آمد و او را ديد و گريه كرد و هم چنان فرمود و بر جانب راست نشانيد ياران آن حضرت گفتند : يا رسول اللّه هيچ‌يك از اينها را نديدى مگر اينكه گريستى آيا ميان آنها كس نيست كه از ديدن وى شادمان گردى ؟ گفت : سوگند به آنكه مرا به نبوّت مبعوث كرد و بر همهء مردم برگزيد بر روى زمين كسى محبوبتر نيست سوى من از اينان و گريهء من براى آن مصائب است كه آنها را پس از من برسد و ياد آوردم آنچه با اين فرزند من حسين عليه السّلام مرتكب شوند گويا او را بينم به حرم و قبر من پناهنده است و كسى او را پناه ندهد و به زمينى كه مقتل و مصرع اوست رود و آن زمين كرب و بلاست گروهى از مسلمين او را يارى كنند كه آنها بهترين شهداى امت من باشند در روز قيامت ، گويا سوى او مىنگرم كه تيرى به جانب او افكنده‌اند و از اسب به زير افتاده است و او را مظلوم مانند گوسفند سر برند . آنگاه ناله بر آورد و بگريست و آنها را كه برگرد او بودند بگريانيد و فرياد آنها بلند شد پس برخاست و مىگفت : خدايا به سوى تو شكايت مىكنم از آنچه بر اهل بيت من پس از من واقع مىشود » . ( 1 ) حديث سى و نهم و همچنين در كتاب مذكور گويد در روايت آمده است كه : « حسين عليه السّلام بر برادرش حسن عليه السّلام داخل شد چون او را بديد بگريست آن حضرت گفت : اى ابا عبد الله از چه گريه مىكنى ؟ گفت : از آنچه با تو مىكنند . حسن عليه السّلام گفت : آنچه بر سر من آيد زهرى است كه بدان كشته مىشوم و روزى مانند روز تو نيست كه سى هزار تن بر تو گرد آيند و همه ادعا كنند از امّت جدّ ما هستند پس بر كشتن و ريختن خون تو و هتك حرم و اسير كردن زنان و فرزندان و تاراج با روبنهء تو اجتماع كنند در اين حال لعنت بر بنى اميه نازل شود و آسمان خون ببارد و همه چيز بر تو بگريد حتّى وحشيان بيابان‌ها و ماهيان در درياها » . ( 2 ) حديث چهلم ابن قولويه به اسنادش از حمّاد بن عثمان از ابى عبد الله روايت كرده است كه : « آن شب كه نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به آسمان بردند به او گفتند : خداى تعالى تو را در سه چيز امتحان مىكند تا صبر تو را بداند . گفت : من امر تو را گردن نهم اى پروردگار و توانايى بر صبر ندارم مگر به توفيق