الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
470
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
دعبل گفت : گريه گلوى مرا بگرفت و اشكم روان گشت و اين اشعار را گفتم : أ فاطم لو خلت الحسين مجدّلا * و قد مات عطشانا بشطّ فرات اذا للطمت الخدّ فاطم عنده * و اجريت دمع العين في الوجنات أ فاطم قومى يا ابنة الخير و اندبى * نجوم سماوات بارض فلات قبور بكوفان و اخرى بطيبة * و اخرى بفخّ نالها صلواتى قبور ببطن النّهر من جنب كربلا * معرّسهم فيها بشطّ فرات توفّوا عطاشا بالعراق فليتنى * توفّيت فيهم قبل حين وفاتى مؤلف گويد : دعبل را غير از اين قصيده تائيّه اشعار در مصيبت حسين عليه السّلام بسيار است . ابو الفرج در اغانى گويد : دعبل از شيعيان مشهور است و به على عليه السّلام محبّت داشت و قصيدهء او مدارس آيات خلت الخ . از نيكوترين اشعار و بهترين مدايح است كه در اهل بيت گفتند و آن قصيده را براى على بن موسى الرضا عليه السّلام به خراسان برد و آن حضرت ده هزار درهم مسكوك به نام خود به وى صلت داد و از جامههاى خويش خلعتى بخشيد و مردم قم سى هزار درم در بهاى آن خلعت مىدادند نپذيرفت سر راه بر وى گرفتند و به قهر بستانيدند . دعبل گفت : شما اين خلعت را براى تقرب به خدا مىخواهيد و خداوند آن را بر شما حرام كرده است پس سى هزار درم به دو دادند سوگند ياد كرد كه نمىفروشيم مگر قطعهاى از آن به من دهيد كه در كفنم باشد پس به اندازهء يك آستين جدا كردند و آن در كفن او بود . و گويند : قصيدهء مدارس آيات را بر جامه نوشت و در آن احرام بست و فرمود : آن را هم در كفنش گذارند . و هميشه مردم از زبان او مىترسيدند او هم از خلفا مىترسيد چون بسيار آنان را هجا گفته بود و پيوسته گريزان از خلق و آواره مىزيست . و هم در اغانى است مسندا از عبد اللّه بن سعيد اشقرى كه گفت : دعبل بن على براى من حكايت كرد كه : چون از خليفه بگريختم شبى در نيشابور ماندم تنها و شبانه خواستم قصيدهاى در مدح عبد اللّه بن طاهر گويم من در اين انديشه بودم كه ناگهان شنيدم كسى گفت : السلام عليكم و در هم بسته بود بدنم بلرزيد و سخت بترسيدم گفت : خداى تو را سلامت دارد مترس كه من يكى از برادران توام از جنّيان يمن ، يكى از برادران ما از عراق بيامد و قصيدهء مدارس آيات را براى ما بخواند خواستم آن را از خود تو شنوم پس من آن را خواندم و بگريست تا بيفتاد و گفت : آيا براى تو حديثى نگويم تا در نيت خويش استوارتر گردى و به مذهب خود سختتر متمسّك شوى ؟ گفتم : چرا . گفت : مدّتها نام جعفر بن محمد عليهما السّلام را