الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
466
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
مىدهم كه بنشينى . آن حضرت بنشست [ 1 ] بزرگان و سرهنگان و سپاهيان به خدمت او مشرّف شدند و تهنيت گفتند و هدايا و تخف بسيار آوردند خادم منصور بالاى سر آن حضرت ايستاده بود و هر چه مىآوردند شماره بر مىگرفت در آخر پيرمردى فرتوت بيامد و گفت : اى دخترزادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من مردى درويش و بىچيزم مالى ندارم كه تقديم كنم و ليكن جدّم در مرثيهء جدّ تو حسين عليه السّلام سه بيت گفت آن را تقديم مىكنم : عجبت لمصقول علاك فرنده * يوم الهياج و قد علاك غبار و لا سهم نفذتك دون حرائر * يدعون جدّك و الدّموع غزار ألّا تقضقضت السّهام و عاقها * عن جسمك الاجلال و الاكبار ( 1 ) حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام فرمود : هديهء تو را پذيرفتم بنشين خداى متعال تو را برومند گرداند . سوى آن خادم التفات فرمود كه : نزد امير المؤمنين رو و خبر اين مالها با او بگوى و بپرس با آن چه بايد كرد ؟ خادم رفت و بازگشت و گفت : امير المؤمنين مىگويد : همهء آن مال به او بخشيدم تا هر چه خواهد كند . حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام با آن پيرمرد فرمود : مال را برگير كه همه را به تو بخشيدم . ( 2 ) سبط ابن جوزى در تذكره گويد : در ذكر نوحه كردن جنّ بر آن حضرت و زهرى از ام سلمه
--> [ 1 ] مترجم اين كتاب گويد : به مقتضاى اين روايت حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در زمان منصور نيز به عراق آمد و منصور ده سال پس از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام زيست و در سال 158 كه به حج رفت روز ششم ذى الحجّه نزديك مكه در حال احرام در گذشت و ده سال از امامت حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در زمان منصور بود و احتمال بودن اين واقعه و گفتگو در مدينه ممكن نيست ؛ چون منصور در اين ده سال دو بار به حج رفت يكى در سال 152 و ديگر در سال 158 و در هيچيك از اين دو سال نوروز در ايام حج نبود بلكه در جمالى الاولى يا پيش از آن بود . و بر فرض صحت اين حديث دلالت دارد كه نوروز را عيد گرفتن اگر نه براى احياى سنت مجوس باشد جايز است و اولى آن است كه مرد مؤمن به قصد وقوع نصب امير المؤمنين عليه السّلام به خلافت در اين ايام آن را عيد گيرد ؛ چون بر حسب بعضى روايات آن روز نوروز بود من از زيج هندى استخراج كردم تحويل آفتاب به برج حمل در سال دهم هجرى چهارشنبه بيست و يكم ذى الحجّه بود سه روز پس از غدير خم و جشن گرفتن پس از سه روز هم مناسب است . و به روايت معلّى بن خنيس از حضرت صادق عليه السّلام بسيارى از وقايع در نوروز اتّفاق افتاد و اهل علم را در آن سخنى است و گروهى آن را ضعيف شمارند و به نظر من روايت مجعول نيست اما سهوى از روات در آن راه يافته از جمله وقايع نوروز : وزيدن بادهاى لواقح و دميدن شكوفه و گل است و در آن شكى نيست و ديگر قرار گرفتن كشتى نوح بر كوه جودى و در تورات آمده است كه : كشتى روز 17 از ماه 7 بر كوه آراراط قرار گرفت و روز اول از ماه اول زمين خشك بود كه نوح بيرون آمد . و ظاهرا روز اول از ماه اول همان نوروز است و سال رسمى يهود از اول بهار بود و سال شرعى اول پاييز . و ديگر كشته شدن عثمان و خلافت ظاهرى امير المؤمنين عليه السّلام و ليكن كشته شدن عثمان در هيجدهم ذى الحجّه سال 35 بود در برج سرطان و ضعف حديث از اين جهت است گويا امام فرمود : غدير نوروز بود و همان روز يعنى روز غدير امير المؤمنين عليه السّلام به خلافت ظاهرى رسيد و راوى از آن نوروز فهميد . اما اينكه در روايت است كه : مبعث پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شكستن بتهاى كعبه هم در نوروز بود ، چون راجع به قبل از حجة الوداع است حساب نجومى در آن مضبوط نيست پيش از اين گفتيم عرب بعض سالها را سيزده ماه مىگرفتند و اين حساب منظم زيج به بركت حكم خدا در قرآن و بر افتادن نسىء است .