الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
456
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
مترجم گويد : راوى اين حديث مجهول و روايت ضعيف است و شواهد بسيار دلالت دارد كه بوم پيش از شهادت آن حضرت هم ويرانهنشين بود و ظاهرا اين مرد بربرى كه خادم قبر حضرت رضا عليه السّلام بوده است اين حديث را از آن امام نشنيده است يا حديث به اين كيفيت نبوده مثلا امام فرمود : حق دارد جغد كه از اين مردم مىپرهيزد براى آنكه پسر پيغمبرشان را كشتند . ( 1 ) شيخ صدوق - رحمه اللّه - روايت كرده است از حضرت صادق عليه السّلام از پدرش از جدّش كه : حسين بن على - عليهم السلام - روزى بر برادرش حسن عليه السّلام در آمد چون به دو نگريست بگريست حسن عليه السّلام گفت : يا ابا عبد اللّه از چه گريه مىكنى ؟ گفت : گريه مىكنم از آنچه با تو كردند . حسن عليه السّلام گفت : آنچه با من كردند زهرى است كه در پنهانى به من نوشاندند و مرا بكشتند اما روزى مانند روز تو نيست يا ابا عبد اللّه كه سى هزار مرد بر تو تازند و همه ادّعا كنند از امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستند و دين اسلام دارند پس بر كشتن و ريختن خون تو و شكست حرمت تو و اسير كردن فرزندان و زنان تو و تاراج با روبنه تو هم قول كردند در اين هنگام لعنت بر بنى اميّه فرود آيد و آسمان خون و خاكستر بارد و هر چيز بر تو گريه كند ، حتّى وحش در بيابان و ماهىها در دريا . و در زيارتى كه سيّد مرتضى خواند اين عبارت آمده است : « لقد صرع بمصرعك الاسلام و تعطّلت الحدود و الاحكام و اظلمت الايّام و انكسف الشّمس و اظلم القمر و احتبس الغيث و المطر و اهتزّ العرش و السّماء و اقشعرّت الارض و البطحاء و شمل البلاء و اختلفت الاهواء فجع بك الرّسول و ازعجت البتول و طاشت العقول » . ( 2 ) ابن حجر در صواعق گويد : ابو نعيم اصفهانى در دلائل النبوّة از نصرة ازديّه روايت كرده است كه : چون حسين عليه السّلام كشته شد آسمان خون باريد بامداد كه برخاستيم حبّ و كوزهها پر از خون بود . و در احاديث ديگر هم مانند آن روايت شده است . و از آياتى كه روز قتل آن حضرت ظاهر شد اين بود كه : آسمان را سياهى عظيم بگرفت چنان كه ستارگان در روز پديدار گشتند و هيچ سنگى بر نداشتند مگر زير آن خون سرخ تازه ديدند . و ابو شيخ روايت كرده است : آن عدس كه در لشكر ايشان بود خاكستر شد و اين عدس در كاروان يمن بود به عراق مىآوردند و هنگام قتل حسين عليه السّلام به ايشان رسيد . مترجم گويد : در اين روايت تصحيف است ؛ زيرا كه عراق معدن حبوب است . و عدس يا طعام ديگر را از يمن به عراق نمىآورند و آنچه آوردند ورس بود تصحيف به عدس شده و