الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

453

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و ابا عبد الرحمن و عروة بن زبير و قاسم بن محمد و سالم بن عبد اللّه را پرسيدم از كار خويش همه گفتند : توبه براى تو ندانيم خبر به على بن الحسين عليه السّلام رسيد و مرا نزد خود خواست نزد او رفتم و قصّهء خويش بگفتم فرمود : گناه تو را توبه‌اى است دو ماه پىدرپى روزه دار و بنده آزاد كن و شصت مسكين طعام ده اين كار كردم . ( 1 ) و باز آهنگ خدمت عبد الملك نمودم و به او خبر رسيده بود كه آن مال از دست من بشده است چند روز بر در سراى او بودم اذن دخول نداد پس نزد معلّم فرزند او نشستم يكى از پسران او را تعليم مىداد كه : چون بر امير المؤمنين در آيد چه بگويد ؟ و با آن معلّم گفتم : هر اندازه اميد دارى عبد الملك تو را صلت دهد من به تو دهم به شرط آنكه به اين پسر بياموزى كه چون بر امير المؤمنين در آيد و او را از حاجتش پرسد بگويد حاجت من آن است كه از زهرى راضى بشوى . آن كار كرد و پسر را آن سخن بياموخت و او نزد عبد الملك بگفت و عبد الملك بخنديد و پرسيد : زهرى كجاست ؟ گفت : بر در سراى است مرا اذن داد و داخل شدم و پيش روى او بايستادم گفتم : يا امير المؤمنين حديث كرد مرا سعيد بن مسيّب از ابى هريره از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود : « لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين » يعنى مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود . ( 2 ) مؤلف گويد : مصيصه ( بر وزن شريفه به تخفيف هر دو صاد يا به تشديد صاد اول ) شهرى است بر كنار جيحان در مرز شام ميان انطاكيه و كشور روم است و از جاهايى است كه مسلمانان در قديم مرز داران مىنشانيدند . و مصيصه نيز از قراى دمشق است نزديك باب لهيا جايى بر دروازهء دمشق . و در اين حديث زهرى مقصود جاى اول است چون كه براى مرابطى آمده بود . و قول عبد الملك كه گويد : من و تو در اين حديث منفرديم يعنى ديگرى غير ما آن را روايت نكرد . چون يكى از دو معنى غريب در اصطلاح اهل حديث آن است كه متن آن را يك نفر نقل كند . مترجم گويد : نظير اين سؤال را هشام از امام محمد باقر عليه السّلام كرد به روايت سابقه و چون به روايت مختلف نقل شده است احتمال كذب در آن بعيد است . و تعجّب خلفا از اين بود كه چگونه آوازهء قتل امير المؤمنين يا حسين عليهما السّلام در افواه افتاد در بيت المقدس يا شهر ديگر پيش از آنكه به وسائل آن زمان رسيدن خبر ممكن باشد و از هر عالمى استفسار مىكردند . ( 3 ) شيخ ابو القاسم جعفر بن قولويه قمى از زهرى روايت كرده است كه : چون حسين عليه السّلام كشته شد سنگى در بيت المقدس نماند مگر زير آن خون سرخ تازه يافتند . و هم او از حارث اعور روايت كرده است كه : على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود : پدر و مادرم