الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
425
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
در مقام تحسين گفته شود ما به جاى آن در مقام تحسين گوييم شير را بچه همىماند به دو . ( 1 ) و در كامل گويد : به قولى چون سر ابى عبد اللّه عليه السّلام به يزيد رسيد از ابن زياد خرسند شد و كار او را بپسنديد وصلت داد و بر رتبتش بيفزود اما اندكى بگذشت كه دشمنى مردم و لعن و نفرين و دشنام آنها را نسبت به خود بشنيد پشيمان شد و مىگفت : چه زيان داشت اگر رنج و آزار او را تحمّل مىكردم و او را در سراى خويش مىآوردم و هر چه مىخواست در فرمان او مىگذاشتم هر چند پادشاهى مرا وهن بود اما قرابت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مراعات كرده بودم ، خدا لعنت كند ابن مرجانه را كه راه چاره بر وى مسدود كرد و حسين عليه السّلام از او در خواست دست در دست من نهد و يا به يكى از مرزهاى كشور رود و تا آخر عمر بدانجا باشد ابن زياد نپذيرفت و او را بكشت و به كشتن او مرا مبغوض مسلمانان كرد و تخم دشمنى من در دلهاى آنها كاشت و برّ و فاجر را دشمن من كرد كشتن حسين عليه السّلام را بزرگ شمردند چه بد كرد با من ابن مرجانه خداى او را لعنت كند و بر وى خشم گيرد . ( 2 ) مؤلف گويد : كسى كه در افعال يزيد و اقوال او نيك بنگرد بر وى آشكارا گردد كه چون سر مطهّر حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام و اهل بيت او را آوردند سخت شادمان گشت و آن جسارتها با سر مطهّر كرد و آن سخنان گفت و على بن الحسين عليهما السّلام را با ساير خاندان در زندانى كرد كه از گرما و سرما محفوظ نبودند تا چهرهء ايشان پوست انداخت اما چون مردم آنها را شناختند و بزرگوارى ايشان بدانستند و مظلومى آنها بديدند و معلوم گرديد كه از خاندان رسولند صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از كار يزيد كراهت نمودند و او را دشنام دادند و لعن كردند و به اهل بيت - عليهم السلام - روى نمودند و يزيد بر آن آگاه شد خواست خويش را از خون آن حضرت برئ نمايد نسبت قتل به ابن زياد داد و او را نفرين كرد و پشيمانى نمود بر كشتن آن حضرت و رفتار خويش را با على بن الحسين عليهما السّلام نيكو كرد و آنها را در سراى خاص خويش فرود آورد براى حفظ ملك و پادشاهى تا دل مردم را به خويش جلب كند نه آنكه راستى كار ابن زياد را نپسنديده باشد و از كشتن آن حضرت پشيمان شده باشد . ( 3 ) و دليل بر اين ، داستانى است كه سبط ابن جوزى در تذكره روايت كرده است كه : ابن زياد را نزديك خود بخواند و مال فراوان او را بخشيد و تحفههاى بزرگ داد و نزديك خود نشانيد و منزلت او را بلند گردانيد و او را به اندرون خود برد نزد زنان خود و نديم كرد و شبى مست با مطرب گفت : بخوان و خود اين ابيات بديهه انشاء كرد : اسقنى شربة تردّى مشاشى [ 1 ] * ثمّ مل فاسق مثلها ابن زياد
--> [ 1 ] مشاش سر استخوان است .