الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
422
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
شادى و سرور با تو شريك شود . ( 1 ) يزيد گفت : اين سر حسين بن على بن ابى طالب است . رومى گفت : مادرش كيست ؟ گفت : فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . ترسا گفت : بيزارم از تو و دين تو ، دين من بهتر از دين شماست پدرم از نبيرگان داوود است و ميان من و او پدران بسيار است ترسايان مرا بزرگ دارند و خاك پاى مرا به تبرّك برند و شما فرزند دختر پيغمبرتان را مىكشيد با اينكه يك مادر در ميان است پس اين چه دين است كه شما داريد ! ( 2 ) آنگاه گفت : آيا داستان كليساى حافر را شنيدى ؟ يزيد گفت : بگوى تا بشنوم . گفت : ميان عمّان و چين دريايى است پهن يك سال راه است و در آن دريا زمين معمور نيست مگر جزيرهاى آباد در ميان آب است هشتاد فرسنگ در هشتاد فرسنگ كه شهرى در زمين بدان بزرگى نيست و از آنجا ياقوت و كافور آرند و درختان آن عود و عنبر است و ساكنان آن دين عيسى عليه السّلام دارند و جز پادشاه نصارى را در آنجا تصرّف نيست و كليسا بسيار بدان جاست ، بزرگتر از همه كليساى حافر است [ 1 ] و در محراب آن حقّهاى آويخته است زرّين و سمّى در آن است گويند اين سمّ آن خر است كه عيسى عليه السّلام وقتى بر آن سوار شد ، و گرد آن حقّه را به ديبا آراستهاند و هر سال گروهى ترسا به زيارت آن روند و بر گرد آن طواف مىكنند و مىبوسند و در آنجا حاجتها از خداى خواهند . با سمّ خرى كه آن را سمّ خر عيسى عليه السّلام پندارند چنين كنند شما دخترزادهء پيغمبرتان را مىكشيد چه شوم مردميد شما و چه نامبارك دينى است دين شما . ( 3 ) يزيد گفت : اين نصرانى را بكشيد كه مرا در كشور خود رسوا نكند ؛ چون ترسا دريافت گفت : كشتن من مىخواهى ؟ يزيد گفت : آرى . گفت : بدان كه دوش پيغمبر شما را در خواب ديدم مىگفت : اى نصرانى تو اهل بهشتى و از سخن او مرا شگفت آمد ، « اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بر جست آن سر مطهر را به سينه چسبانيد و مىبوسيد
--> [ 1 ] مترجم گويد : حديثى كه يقينا يا به ظن قوى بر خلاف واقع باشد نقل كردن آن جايز نيست مگر به ضعف يا كذب آن اشاره شود و اين حديث را مرسلا روايت كردهاند و سندى بر آن نياوردهاند و به نظر مجعول مىآيد يا تغيير و تصرفى در آن شده است ، چون به تواتر معلوم است كه ميان درياى عمّان و چين يعنى در اقيانوس هند جزائر بسيار است و اكثر مردم آنجا نه قديم نصرانى بودهاند و نه امروز در زمان يزيد نصارى به اين نواحى راه نيافته بودند ، اكثر در بحر الرّوم بودند و جزائر آنجا را در تصرف داشتند اما اينكه نصارى به حضرت عيسى عليه السّلام و مادرش احترام بسيار مىكنند و به اندك مناسبتى مكانى را متبرّك مىشمرند و به زيارت آن مىروند صحيح است و شايد كليساى حافر در محل ديگرى بوده است غير اقيانوس هند و يا در آنجاست بى آن تفاصيل كه در اين روايت آمده است و نقل اين گونه احاديث بدون تنبيه بر ضعف آن موجب تزلزل مردم مىشود مخصوصا ملاحده آن را دستاويز مقاصد خويش و تمسخر مؤمنين مىكنند . و علّامه حلّى ( ره ) در نهاية الاصول گويد : ملاحده عمدا حديث بر خلاف عقل جعل كردند و در احاديث داخل كردند تا مردم را از دين نفور كنند .