الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

411

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

تنتابها العواسل و تعفرها امّهات الفراعل » . ( 1 ) « آن كس كه كار را براى تو ساخت و پرداخت و تو را بار گردن مسلمانان كرد به زودى بداند كه پاداش ستمكاران بد است و آگاه گردد كه مقام كدام يك شما بدتر و لشكر كدام يك ضعيف‌تر است . و اگر مصائب روزگار با من اين جنايت كرد ( و مرا به اسيرى به اينجا كشانيد ) و ناچار شدم با تو سخن گويم باز قدر تو را بسيار پست دانم و سرزنش‌هاى عظيم كنم تو را و نكوهش بسيار ( و حشمت و امارت تو سبب ترس و وحشت من نشود و خود را نبازم و نترسم و اين جزع و بىتابى كه در من بينى نه از هيبت تو است ) ليكن چشمها گريان است و دلها بريان ( از مصيبت برادر و خاندانم ) [ 1 ] سخت عجيب است كه حزب خدا به دست طلقا و حزب شيطان كشته مىشوند خون ما از سر پنجه‌هاى شما مىريزد و گوشتهاى ما از دهنهاى شما بيرون مىافتد و آن بدنهاى پاك و پاكيزه را گرگان سركشى مىكنند و كفتاران آنها را در خاك مىغلطانند » . مترجم گويد : كنايات در عبارات اين خطبه بسيار است مثلا جويدن گوشت كنايه از ظلم است . همچنين سركشى كردن گرگ و كفتار از آن بدانها كنايه از غربت آنهاست ؛ چون زينب عليها السّلام پس از چند ماه يقين داشت آن بدنهاى پاك را به خاك سپردند . و نيز حديث امّ ايمن را خود او براى امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرد و گفت : گروهى را خداوند مقدّر فرموده است كه آن بدنها را دفن كنند . و به روايتى خود امام عليه السّلام در دفن آنها حاضر گشت چنان كه پيش از اين گفتيم . پس سركشى گرگان و كفتاران كنايه از آن است كه قبر آنها در آن وقت در غربت و در بيابان بود جايى دور از خويش و تبار و دوست و آشنا كسى به زيارت آنها نتوانستى رفت مگر حيوانات صحرا و ما در فارسى مىگوييم از تنهايى و بىكسى چشم مرا كلاغ بيرون مىآورد و تنها بودن قبر در مكانى كه كسى ياد آن نكند بر اقارب گران است ؛ چنان كه شاعر گفت در مقام دلتنگى و جزع :

--> [ 1 ] در جلاء العيون در ترجمه چنين آورده است : و اينكه من قدر تو را كم مىشمارم و سرزنش تو را عظيم مىدانم نه براى آن است كه خطاب در تو فايده مىكند بعد از آنكه ديده‌هاى مسلمانان را گريان و سينه‌هاى ايشان را بريان كردى و موعظه چه سود مىبخشد در دلهاى سنگين و جانهاى طاغى و بدنهاى مملو از سخط حق تعالى و لعنت رسول خدا و سينه‌ها كه شيطان در آن آشيان كرده و به اعانت اين قسم گروه ، تو كردى آنچه كردى پس زهى تعجب است كشته شدن پرهيزكاران و فرزندان پيغمبران و سلاله اوصياى ايشان به دستهاى آزادشدگان خبيث و نسلهاى زناكاران فاجر كه خون ما از دستهاى ايشان مىريزد و گوشتهاى ما از دهانهاى ايشان بيرون مىافتد . . . » و ترجمه « تنتابها العواسل و تعفرها امهات الفراعل » را نياورده است و چون در بسيارى از كلمات ديگر نيز مخالف با عبارت عربى است احتمال مىرود كه مرحوم مجلسى - رحمه اللّه - نسخه ديگر از اين خطبه داشتند كه عبارت آن غير از اين عبارت بود و آن جمله « تنتابها العواسل » و نيز و « لئن جرت على » را نداشت .