الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

404

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

پس هر كس از شيعيان ماست بايد از آب جو بپرهيزد كه آن شراب دشمنان ماست . ( 1 ) در كامل بهائى از كتاب حاويه روايت كرده است كه : يزيد شراب نوشيد و از آن بر سر شريف ريخت پس زن يزيد آن را بگرفت و به آب شست و به گلاب خوشبو كرد در آن شب سيّدة النساء فاطمة الزهراء - سلام اللّه عليها - را در خواب ديد او را بر آن كار نيك آفرين گفت . ( 2 ) و شيخ مفيد روايت كرد كه : يزيد با على بن الحسين عليهما السّلام گفت : پدرت پيوند خويشى ببريد و حق مرا نشناخت و در ملك با من به نزاع برخاست و خداى تعالى با او آن كرد كه ديدى . على بن الحسين عليهما السّلام فرمود : ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ [ 1 ] . « هيچ مصيبتى نرسد در زمين يا در جان شما مگر آنكه در كتابى نوشته است پيش از آفرينش و آن بر خدا آسان است » . يزيد با پسرش خالد گفت : جواب بازگوى . خالد ندانست چه بگويد يزيد گفت : بگو : وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ [ 2 ] . يعنى ، « هر مصيبتى كه شما را رسد براى آن كارى است كه از دست شما صادر شد و خداوند بسيارى از گناهان را عفو مىكند » . آنگاه زنان و كودكان را بخواند و پيش روى خود بنشانيد با هيئتى دلخراش و گفت : خدا زشت گرداند پسر مرجانه را اگر ميان شما و او خويشى بود اين كارها نمىكرد و شما را به اين حالت نمىفرستاد . مترجم گويد : يزيد به كار پدرش طنز مىزند كه گفت : زياد برادر من است و يزيد مىگويد : اگر راستى زياد برادر معاويه بود عبيد الله هم مانند معاويه با حسين بن على عليهما السّلام خويش بود . على بن ابراهيم قمى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون سر مبارك حسين بن على عليهما السّلام را نزد يزيد بردند با على بن الحسين عليهما السّلام ، و دختران امير المؤمنين عليه السّلام و على بن الحسين عليهما السّلام در غل بسته بود يزيد گفت : « الحمد للّه الذي قتل اباك » حمد خداى را كه پدرت را كشت . على بن الحسين عليهما السّلام فرمود : خدا لعنت كند كشندهء پدرم را . يزيد برآشفت و به كشتن او فرمود . على بن الحسين عليهما السّلام فرمود : اگر مرا بكشى دختران پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه به منازلشان بازگرداند كه غير من محرمى ندارند . يزيد گفت : تو خود بازگردانشان آنگاه سوهان خواست

--> [ 1 ] سوره حديد ، آيه 22 . [ 2 ] سوره شورى ، آيه 30 .