الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

397

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

نمىنمايد ؛ چون گروهى از مردم در هر زمان موافق مقتضاى همان زمان رفتار مىكنند زمان دولت على عليه السّلام نسبت با وى دوست صميمى بودند و در دولت يزيد فرزند او را كشتند و پسر زحر بن قيس جهم نام داشت و با هفت هزار كوفى در سپاه قتيبه باهلى بود و آن سپاه به دسيسهء سليمان بن عبد الملك بر قتيبه بشوريدند و او را كشتند با آن خدمت كه به اسلام و به دولت بنى اميّه كرده بود . و در تاريخ آمده است كه : قتيبهء باهلى خراسان و افغانستان و تركستان را بگشود و شهر كاشغر را فتح كرد و نزديك خاك چين شد شاه چنين سوى او نوشت : مردى را از اشراف پيروان خويش نزد ما فرست تا خبر شما از او بپرسيم و دين شما را بازدانيم . قتيبة بن مسلم دوازده مرد برگزيد و آزمايش كرد خردمند و تيزهوش ، نيكو روى و با اندام ، زيباموى و نيرومند ، و همهء چيز دادشان از جامه‌هاى خز و ديباى نازك و سفيد و نعلين و عطر و بندگان و اسبان كوه پيكر و يدك و آلات رزم و بزم و سفير . همچنين بايد امروز همچنين كنند و بدين گونه سفرا فرستند . و رئيس آنان هبيرة بن مشمرج نام داشت و با او گفت : برويد و عمامه‌هاى خود را از سر بر نداريد و از آن گفت كه : عمامه شعار مسلمانى بود و تغيير لباس در بلاد بيگانه علامت ضعف است و نگاهداشتن آن دليل عزّت و قوّت و امروز هم علماى فرنگستان گويند : ضعيف هميشه در لباس ، تقليد قويتر از خويش كند و آن را موجب عزّت خود داند با آنكه دليل مقهوريّت است . و قتيبه به اين جهت گفت : هرگز عمامه از سر برنداريد و چون نزد امپراطور رفتيد با او بگوييد كه قتيبه رئيس ما سوگند ياد كرده است كه بازنگردد مگر خاك كشور شما را در زير پى سپرد و بند بر گردن مهتران شما گذارد و خراج از شما بگيرد . آنها رفتند تا دار الملك چين رسيدند به حمام رفتند و لباس رقيق پوشيدند و به هر زيور خود را آراستند و عطر به كار بردند و نزد امپراطور در آوردندشان اعيان مجلس بدانها ننگريستند و شاه آنها را رخصت انصراف داد روز ديگر آنها را بخواست ، با جامه‌اى سنگين و گرانبها رفتند و روز سوم ساز حرب پوشيدند و در آمدند تمام ساخته و شبى امپراطور چين هبيره را بخواند و گفت : بزرگى كشور و بسيارى سپاه و لشكر و آلت و عدّت مرا ديدى دانستى كه من از شما نمىترسم و شما مانند تخم مرغى هستيد در دست من ؟ و پرسيد : اين سه زىّ و لباس شما در سه روز چه بود ؟ هبيره گفت : آن اول جامه و زىّ ما بود در خانه و اهل خود و آنكه روز دوم ديديد جامهء امارت و حضور نزد امرا و سوم زىّ حرب بود ؛ يعنى ما وحشى نيستيم و به غارت نيامديم