الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
393
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
أوفر ركابى فضّة و ذهبا * انا قتلت السيّد المحجّبا قتلت خير الناس امّا و ابا * و خيرهم اذ ينسبون نسبا يزيد گفت : اگر مىدانستى بهترين مردم است چرا او را كشتى ؟ گفت : به طمع جايزهء تو . يزيد به كشتن او فرمود و سرش بريدند . آنگاه سر امام عليه السّلام را در طبقى زرّين نهاد و مىگفت : « كيف رأيت يا حسين » : « اى حسين قدرت مرا چگونه ديدى ؟ » مترجم گويد : نديدم در كتب مقاتل باب الساعات را تفسير كنند و دوست ندارم تا بتوانم نكتهء مبهم و مطلبى تاريك در ترجمه بماند مگر تفسير آن بر من معلوم نباشد يا از خوف تطويل و ملال خوانندگان از ذكر آن خوددارى كنم . بيشتر مردم امروز مىپندارند آلت ساعت را فرنگيان نزديك به عهد ما ساختهاند و باور نمىكنند در زمان يزيد بالاى دروازهء شهر دمشق ساعت بود و ليكن چنين نيست بلكه در آن عهد و پيشتر هم ساعت بود و مخترع اصلى آن معلوم نيست مردم او را فراموش كردهاند منتها اهل فرنگستان رقّاص در ساعت به كار بردهاند براى تنظيم حركات و در قديم به غير رقّاص تنظيم مىكردند . امام فخر رازى كه معاصر خوارزمشاهيان است در تفسير خود در جلد اول در ذيل آيهء هاروت و ماروت و اقسام سحر به مناسبت گويد : قسم پنجم كارهاى شگفتانگيزى است كه از تركيب آلات به نسبت هندسى ظاهر مىشود و گاهى قوه متخيّله را به ادراك امورى مىدارد مانند دو سوار كه با يكديگر نبرد مىكنند و يكى ديگرى را مىكشد ( خيمه شب بازى ) و مانند اسب سوار كه در دست شيپور دارد و هر ساعت كه از روز مىگذرد و شيپور مىزند بىآنكه بر آن دست گذارند . و روم و هند صورتها مىسازند كه ببينند ميان آنها و انسان حقيقى فرق نمىگذارد حتى گريه و خنده بلكه ميان خندهء شادى و خندهء خجلت و خندهء سرزنش و شماتت تميز مىدهند . تا اينكه گويد : از اين باب است تركيب صندوق ساعات و علم جرّ اثقال كه چيز بزرگ و سنگين را با آلتى سبك و سهل بر مىدارند و اينها در حقيقت نبايد از اقسام سحر شمرده شود . و در شرح حال احمد بن على بن تغلب بغدادى فقيه حنفى گويند : پدرش ساعتهاى مشهور در مدرسهء مستنصريهء بغداد ساخت . و نيز خاندان ساعاتى در دمشق و قاهره بودند از فرزندان رستم بن هر دوز ، و او در ساختن ساعت ماهر بود و به امر نور الدّين محمود زنگى ساعت جامع دمشق را اصلاح كرد و فرزند ابو الحسن على بن رستم شاعر معروف به