الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
377
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بر عثمان ، آنگاه بر منبر بالا رفت و خبر كشتن شدن حسين عليه السّلام را بگفت . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه در ذكر حكم بن عاص و پسرش مروان حكم گفت كه : مروان پسرش عقيدهء زشتتر داشت و كفر و الحادش عظيمتر بود و هم او بود كه چون سر حسين عليه السّلام به مدينه رسيد و آن روز امير مدينه بود سر مبارك روى دست گرفت و گفت : يا حبّذا بردك في اليدين * و حمرة تجرى على الخدّين كانّما بتّ بمجسدين [ 1 ] ( 1 ) آنگاه سر را سوى قبر مطهّر پيغمبر انداخت و گفت : اى محمد امروز عوض روز بدر . و اين قول مشتق است از شعرى كه يزيد بن معاويه بدان تمثّل جست روزى كه سر آن حضرت به دست او رسيد . و شعر از ابن زبعرى و خبر مشهور است . ابن ابى الحديد گفت : شيخ ما ابو جعفر اين قصّه را چنين نقل كرد و ليكن قول صحيح اين است كه : آن روز مروان امير مدينه نبود بلكه عمرو بن سعيد بود و سر را هم به مدينه نفرستادند بلكه عبيد الله نامه به دو نوشت و مژدهء قتل حسين عليه السّلام بداد پس عمرو بن سعيد آن نامه را بالاى منبر بخواند و آن رجز بگفت و سوى قبر مبارك اشارت كرد و گفت : « يوم بيوم بدر » گروهى از انصار بر او انكار كردند اين حكايت را ابو عبيده در كتاب مثالب آورده است انتهى . ( 2 ) ( طبرى ) هشام از ابى مخنف روايت كرده است از سليمان بن ابى راشد از عبد الرحمن بن عبيد ابى الكنود گفت : خبر كشته شدن دو فرزند عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب با حسين عليه السّلام به وى رسيد مردم به تعزيت او آمدند و يكى از بستگان بر او در آمد و گمان ندارم آن مولى را مگر ابا اللسلاس گفت : اين هم براى خاطر ابى عبد اللّه الحسين به ما رسيد . ( 3 ) راوى گفت : عبد اللّه بن جعفر نعل خود را سوى او پرتاب كرد و گفت : يا بن الخنّاء ( دشنام سخت زشت است كه نظير آن در فارسى مستعمل نيست ) آيا دربارهء حسين عليه السّلام چنين سخن گويى و اللّه اگر من با او بودم دوست داشتم از وى جدا نگردم تا با او كشته شوم ، به خدا قسم كه از صميم قلب مرگ فرزندان را مكروه ندارم و مصيبت آنان مرا سهل مىنمايد كه با برادر و پسر عمّم حسين عليه السّلام كشته شدند و با او مواسات كردند و شكيبايى نمودند . آنگاه رو به حاضران آورد و گفت : كشته شدن حسين عليه السّلام بر من سخت و دشوار و گران است و خدا را سپاس اگر چه من خود با او مواسات نكردم فرزند من با او مواسات كرد و گفت : چون خبر قتل آن حضرت به مدينه رسيد دختر عقيل بن ابى طالب با كنيزان خود بيرون آمد بىچادر و جامه
--> [ 1 ] مجسد بضم ميم و سكون جيم و فتح سين جامهء رنگ شده به زعفران .