الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
353
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
ديگر خلفا در اين معانى كلامى نقل نكردند . ( 1 ) ترجمه : « اى مردم كوفه ! اى گروه دغا و دغل و بىحميّت اشكتان خشك نشود و نالهتان آرام نگيرد مثل شما مثل آن زن است كه رشتهء خود را پس از محكم تافتن و ريستن باز تار تار مىكرد سوگندهاتان را دست آويز فساد كردهايد چه داريد مگر لاف زدن و نازش و دشمنى و دروغ و مانند كنيزان چاپلوسى نمودن و چون دشمنان سخنچينى كردن يا چون سبزهء بر پهن روييدهايد و گچى كه [ 1 ] روى قبر بدان اندوده ( ظاهر زيبا و به آرايش و در باطن گنديده ) چنان كه شاعر گفت : ظاهرش چون گور كافر پرحلل * باطنش قهر خدا عزّ و جلّ براى خود بد توشهاى پيش فرستاديد كه خداى را بر شما به خشم آورد و در عذاب جاودان مانيد آيا مىگرييد ؟ آرى بگرييد كه شايسته گريستنيد بسيار بگرييد و اندك بخنديد كه عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد ننگى كه هرگز از خويشتن نتوانيد شست . و چگونه از خود بشوييد اين ننگ را كه فرزند خاتم انبيا و معدن رسالت و سيّد جوانان اهل بهشت را كشتيد آنكه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دستهء شما [ 2 ] بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرهم نه زخم شما و در سختىها التجاى شما بود و در محاربات مرجع شما او بود ، بد است آنچه پيش فرستاديد براى خويش و بد است آن بار گناهى كه بر دوش خود گرفتيد براى روز رستاخيز خود . نابودى باد شما را نابودى و سرنگونى باد سرنگونى ، كوشش شما به نوميدى انجاميد و دستها بريده شد و سودا زيان كرد و خشم پروردگار را براى خود خريديد و خوارى و بيچارگى شما را حتم شد . ( 2 ) مىدانيد چه جگرى از رسول خدا شكافتيد و چه پيمانى شكستيد و چه پردگى او را از پرده بيرون كشيديد و چه حرمتى از وى بدريديد و چه خونى ريختيد ؟ ! كارى شگفت آوريد
--> [ 1 ] در جلاء العيون در ترجمهء اين عبارت « قصّة على ملحوذه » فرموده است : نقره كه آرايش قبرى كرده باشند و گويا در كتاب ايشان به جاى قصّه فضّه بوده است . [ 2 ] بايد دانست كه اهل كوفه غالبا دشمن آل اميّه و شيعهء امير المؤمنين بودند اما بنى اميه بعضى از رؤسا را فريفته بودند و مال و منصب داده و از ساير مردم به كشتن و بستن و آزار و ستم زهر چشم گرفته بودند و به تجربه معلوم گشته است كه چون مردم مدّتى زير فرمان جابر باشند اراده از آنها مسلوب مىگردد و مانند موش كه گربه را مىنگرد يا مرد جبان كه شير مىبيند شيرگير شود و خود را ببازد و دنبال دشمن رود و خداوند اين نعمت كه به انسان داد و بر ديگر جانورانش فضيلت نهاد كه عقل و اختيار است در دولت جبابره معطّل ماند لذا مردم آلت دست باشند و به ضرر خويش اقدام كنند آزادى فردى نماند و امروز دول ملاحده بندگان خدا را چنين دارند تا آلت اجراى مقاصد آنها شوند به ضرر خويش و سنّت انبيا بر خلاف اين است كه استقلال و آزادى افراد را مىپرورند و مداخلت در مال و عرض ديگرى را حرام مىفرمايند و خداوند هم بندگان را بر اين فطرت بيافريد كه مرد مىخواهد در كار و مال و همه چيز خود آزاد باشد و اگر كسى را حبس كنند و همه نعمتها براى او فراهم آورند باز در عذاب است اما اينكه زينب فرمود : مثل شما مثل آن زن است . . . مقصود آن است كه ما را به كمك خود خواستيد و نزديك بود دشمن را از خود برانيد اگر متابعت ما مىكرديد اما باز رشتهء خود را باز كرديد و برادرم را كشتيد و دشمن بر شما مسلّط گشت .