الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
34
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) حديث چهارم به سند متصل از شيخ ابى القاسم بن قولويه مسندا از مسمع كردين گفت : « حضرت ابى عبد الله بن من فرمود : اى مسمع تو از مردم عراق هستى به زيارت قبر حسين عليه السّلام نمىروى ؟ گفتم : نه ، من مردى مشهورم از بصره و نزد ما كسانيند از هواداران اين خليفه و دشمنان ما در قبايل بسيارند از ناصبيان و غير آنان و من ايمن نيستم كه حال مرا به فرزندان سليمان بگويند و به اين جهت مرا آزار و ستم كنند . به من فرمود : آيا ياد مىكنى آنچه با او كردند ؟ گفتم : بلى . فرمود : آيا جزع مىكنى ؟ گفتم : اى و اللّه چنان گريه گلوى مرا مىگيرد كه كسان من آثار آن را در من مشاهده مىكنند و از طعام بازمىايستم و اين اندوه در روى من ظاهر مىشود . فرمود : خدا رحمت كند اشك چشم تو را البتّه تو از آنها هستى كه از اهل جزع بر ما شمرده مىشوند و آنها كه براى شادى ما شادان و در غم و اندوه ما اندوهگين هستند و هنگام ترس ، مىترسند و در ايمنى ما ايمنند البته تو وقت مردن پدران مرا نزد خود حاضر بينى ملك الموت را وصيت مىكنند دربارهء تو و تو را مژده مىدهند به چيزى كه چشم تو به آن روشن شود پيش از مرگ و ملك الموت بر تو دلسوزتر و مهربانتر باشد از مادر مهربان نسبت به فرزند . آنگاه بگريست و من با او بگريستم و فرمود : سپاس خداى را كه برترى داد ما را بر ديگر آفريدگان به رحمت خود و ما اهل بيت را مخصوص داشت به رحمت . ( 2 ) اى مسمع به درستى كه آسمان و زمين گريه مىكنند از زمانى كه امير المؤمنين عليه السّلام كشته شد براى دلسوزى بر ما ، و فرشتگانى كه بر ما گريستند بيشترند و از زمان كشته شدن ما اشك فرشتگان نايستاده است و هيچ كس بر ما و آنچه بر سر ما آمده و نگريد از روى دلسوزى مگر خداوند بر او رحمت كند پيش از آنكه اشك از چشم او بيرون آيد و هرگاه اشكهاى او بر گونههايش روان شود اگر قطرهاى از آن در جهنّم افتد حرارت آن را بنشاند چنان كه گرمى در دوزخ نماند . و كسى كه دلش براى ما به درد آيد شادمان گردد روزى كه ما را ببيند هنگام مرگ چنان شادمانى كه پيوسته در دل او بماند تا كنار حوض بر ما وارد شود و حوض شادمان مىشود هرگاه دوست ما كنار آن آيد حتى آنكه از انواع خوراك به قدرى او را بچشاند كه ديگر نخواهد از كنار حوض دور شود ، الحديث » .