الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
337
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و بيش از اين شرح دادن لازم نيست . راوى گفت : اين ده تن آمدند و نزديك ابن زياد بايستادند اسيد بن مالك گفت : نحن رضضنا الصّدر بعد الظّهر * بكلّ يعبوب شديد الاسر ( 1 ) ابن زياد پرسيد : كيستند ؟ گفتند : آنها كه اسب تاختيم . عبيد الله جائزتى اندك مقرّر داشت ، ابو عمر زاهد گفت : ديديم هر ده نفر حرامزاده بودند و اينها را مختار گرفت و دست و پاى آنها را به بندهاى آهنين بست فرمود اسب بر آنها تاختند و همه را هلاك ساختند . مترجم گويد : در كافى روايتى است از عدّهاى از مجاهيل از مردى موسوم به ادريس بن عبد اللّه كه فضّه خادمهء فاطمه - سلام اللّه عليها - به رخصت بانوى خويش زينب شيرى را به يارى طلبيد و آن شير آمد و اسبان پيش نرفتند . و مؤلّف اين روايت را نقل نكرد چون اخبار مخالف قويتر و مشهورتر است .