الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
335
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
« كتب ربّكم على نفسه الرّحمة » . و عامّه پندارند عمل زشت كار نيك را حبط يعنى ناچيز و نابود مىكند چون عدل الهى را از اصول عقيده نشمرند . و خواجه نصير الدّين طوسى فرمايد : الاحباط باطل . همچنين حميد بن مسلم هر چند در سپاه دشمن بود چون حفظ امام زين العابدين عليه السّلام كرد اميد است خداوند عذاب را بر او سبك فرمايد . ( 1 ) در اخبار الدّول قرمانى است كه : شمر خواست على اصغر يعنى امام زين العابدين عليه السّلام را بكشد زينب بنت على عليه السّلام بيرون آمد و گفت : او كشته نشود مگر من هم با او كشته شوم ؛ شمر دست بداشت . ( 2 ) و در روضة الصّفاست كه : چون شمر به آن خيمه در آمد كه على بن الحسين عليه السّلام در آنجا افتاده بود و سر بر بالين نهاده شمشير بر كشيد تا او را بكشد حميد بن مسلم گفت : سبحان اللّه آيا اين بيمار را خواهى كشت ؟ البته او را مكش . و بعضى گويند : عمر سعد دستهاى او بگرفت و گفت : آيا از خدا شرم ندارى و مىخواهى اين جوان بيمار را بكشى ؟ شمر - لعنه اللّه - گفت : فرمان امير است كه همهء فرزندان حسين عليه السّلام را بكشم . عمر مبالغت كرد در منع وى تا دست بازداشت و به سوختن سراپردههاى ايشان فرمود . ( 3 ) و در مناقب ابن شهر آشوب است از المقتل احمد بن حنبل گفت : سبب بيمارى زين العابدين عليه السّلام آن بود كه زرهى پوشيد از بالاى او بلندتر بود افزونى آن را به دست پاره كرد . ( 4 ) و در روايت شيخ مفيد است كه : چون عمر سعد بيامد زنان در روى او فرياد كشيدند و گريستند عمر گفت : هيچكس در خيام اين زنان نرود ، و متعرّض اين جوان بيمار نشويد . و زنان خواستند آن جامهها كه سپاهيان ستانيده بودند بازدهند تا خويشتن را بپوشند ابن سعد گفت : هر كس چيزى گرفته است بازدهد به خدا سوگند كه هيچكس چيزى بازنداد پس بر آن چادر و بر سراپردههاى زنان گروهى پاسبان برگماشت و گفت : پاس داريد كسى بيرون نرود و آنان را آزار نكنيد و به چادر خويش بازگشت و در ميان همراهان خويش فرياد زد : « من ينتدب للحسين » . ( 5 ) طبرى گفت : سنان بن انس نخعى بر در چادر ابن سعد آمد و به بانگ بلند فرياد زد : اوقر ركابى فضّة و ذهبا * انا قتلت الملك المحجّبا قتلت خير النّاس امّا و ابا * و خيرهم اذ ينسبون نسبا