الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
310
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
شمر گفت : ذلك لك يا بن فاطمة يعنى اين كار كنيم و تو حق دارى و با پيادگان نزديك او شدند و در ميان آنها بود ابو الجنوب كه عبد الرحمن جعفى نام داشت و ديگر قشعم بن عمرو بن يزيد جعفى و صالح بن وهب يزنى و سنان بن انس نخعى و خولى بن يزيد اصبحى و شمر آنها را تحريص مىكرد و بر ابى الجنوب گذشت . مترجم گويد : همين ابى الجنوب است كه گاهى به تصحيف ابو الحتوف و ابو الخنوق مىخوانند . و او تمام ساخته بود به آلات حرب و گفت : پيش رو ابو الجنوب گفت : تو را چه مانع مىشود ؟ شمر گفت : با من چنين گستاخى مىكنى ؟ او هم گفت : تو با من گستاخى مىكنى ؟ و يكديگر را دشنام دادن گرفتند ابو الجنوب پهلوانى پردل بود با شمر گفت : اينك اين نيزه را در چشم تو مىسپوزم شمر بازگشت و گفت : به خدا سوگند اگر دست رسى يافتم تو را به سزا خواهم رسانيد . آنگاه شمر با پيادگان نزديك حسين عليه السّلام رسيد حسين عليه السّلام بر ايشان مىتاخت و آنها را مىراند باز او را در ميان گرفتند و پسرى خردسال از خاندان او بيرون آمد زينب دختر امير المؤمنين او را گرفت شايد نگاه داردش و حسين عليه السّلام فرمود : او را نگاهدار . و آن پسر خود را از دست عمّه رها ساخت و سوى حسين مىدويد تا كنار او بايستاد . ( 1 ) و شيخ مفيد گفت : عبد اللّه بن حسن عليه السّلام از نزد زنان دوان دوان بيرون آمد و او پسرى بود به بلوغ نرسيده تا كنار حسين عليه السّلام بايستاد و زينب دختر امير المؤمنين خويش را به دو رسانيد كه نگذاردش و حسين عليه السّلام فرمود : اى خواهر او را نگاهدار آن پسر سخت امتناع نمود و گفت : نه به خدا سوگند از عمّ خويش جدا نگردم . ( طبرى ) بحر بن كعب شمشير به قصد حسين عليه السّلام فرود آورد آن پسر گفت : اى فرزند زن زشت كار عمّ مرا خواهى كشت ؟ ! ابحر [ 1 ] شمشير زد آن پسر دست را سپر كرد و شمشير دست او را جدا ساخت چنان كه به پوست آويخته ماند پسر فرياد زد : يا أبتاه . پس حسين عليه السّلام او را بگرفت و به خويش چسبانيد و گفت : اى برادرزاده بر اينكه بر تو نازل شد شكيبايى كن و خير از خداى تعالى چشم دار كه او تو را به پدران صالح تو ملحق گرداند . پس حسين عليه السّلام دست برداشت و گفت : خدايا اگر مقدّر فرمودهاى كه تا مدّتى اينان را برخوردارى دهى پس جدايى
--> [ 1 ] در بعض كتب مقاتل ابحر به صيغه تفضيل به حاء مهمله است و در بعضى به همان صيغه به جيم و گويا اصحّ بحر بىهمزه است چنان كه در تاريخ طبرى است و اين غير ابجر پدر حجار بن ابجر است كه نام او مكرّر در مقاتل مذكور است ؛ چون ابجر نصرانى بود و در روز شهادت امير المؤمنين عليه السّلام بر همان دين مرد و در تاريخ طبرى مذكور است .