الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

307

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

ننماييد و چيزى كه از قدر شما بكاهد به زبان نگوييد . ( 1 ) در بحار گويد : ابو الفرج گفت : حسين عليه السّلام آب مىخواست و شمر بىشرم جوابى بىادبانه مىگفت ، به هر حال جهنّم جاى شمر و امثال او از دنياپرستان است كه براى حفظ دنياى خويش دين را زير پا مىگذارند . مردى گفت : اى حسين آيا نمىبينى آب فرات مانند شكم ماهى مىدرخشد به خدا سوگند از آن نچشى تا از تشنگى جان دهى . حسين عليه السّلام گفت : « اللّهمّ امته عطشا » به خدا قسم اين مرد پيوسته مىگفت : مرا آب دهيد آب مىآوردند و مىآشاميد تا از دهانش بيرون مىآمد بازمىگفت : تشنگى مرا كشت مرا آب دهيد . و همچنين بود تا بمرد . و گويند : مردى كه ابو الحتوف نام داشت از لشكر عبيد الله تيرى افكند و آن تير بر پيشانى امام عليه السّلام نشست آن را بركند و خون بر روى و محاسن آن حضرت روان گشت و گفت : « اللّهمّ انّك ترى ما انا فيه من عبادك هؤلاء العصاة اللّهمّ أحصهم عددا و اقتلهم بددا و لا تذر على وجه الارض منهم احدا و لا تغفر لهم ابدا » . ( ترجمهء عبارتى قريب به اين بگذشت ) . آنگاه مانند شير خشمگين بر آنها تاخت و به هر كس مىرسيد به شمشير او را مىزد و مىكشت و تير از همه جانب بر آن حضرت مىباريدند و بر گلو و سينه آن حضرت مىنشست و مىگفت : اى امّت نابكار حرمت پيغمبر خود محمد را دربارهء اولاد او نگاه نداشتيد پس از من از كشتن هيچ‌يك از بندگان خدا هراسى نداريد و كشتن همه كس بر شما آسان است به خدا سوگند كه من اميدوارم مرا به عوض خوار كردن شما كرامت عطا فرمايد و از شما انتقام بكشد از جايى كه ندانيد . ( 2 ) حصين بن مالك سكونى گفت : يا بن فاطمه خدا از ما چگونه انتقام كشد ؟ فرمود : جنگ در ميان شما افكند و خون شما را بريزد آنگاه عذابى دردناك فرستد بر شما . و آن حضرت قتال مىكرد تا زخمهاى سنگين به بدن مباركش آمد . صاحب مناقب و سيّد - رحمه اللّه - گفتند : هفتاد و دو زخم بر آن حضرت آمد . و ابن شهر آشوب گفت : ابو مخنف از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرد كه : بر حسين عليه السّلام سى و سه زخم نيزه و سى و چهار زخم شمشير يافتيم . و امام باقر عليه السّلام فرمود : چون حسين عليه السّلام شهيد شد بر او سيصد و بيست و چند زخم يافتند از نيزه و شمشير و تير . و در روايتى وارد است كه : سيصد و شصت زخم . و در روايت ديگر : سى و سه ضربه غير از زخم تير . و بعضى گويند : يك هزار و نهصد زخم ديدند و تير بر تن آن مظلوم مانند خار بود بر تن خار پشت .