الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

299

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

سلاح نزد امّ سلمه - رضى اللّه عنها - است و امّ سلمه را فرموده است كه آن امانت را به اهلش بازگرداند . و در همان كتاب است از خديجه دختر امام محمد تقى عليه السّلام كه در ظاهر خواهر خويش زينب را وصىّ گردانيد براى آنكه امامت على بن الحسين عليه السّلام پوشيده باشد براى تقيّه و حفظ وى . ( 1 ) و قطب راوندى در كتاب دعوات از زين العابدين عليه السّلام روايت كرده است كه : پدرم در آن روز خونين كه كشته شد مرا به سينه چسبانيد و مىگفت : اى فرزند از من اين دعا فراگير كه فاطمه به من آموخت و او از رسول خدا و او از جبرئيل - صلوات اللّه عليهم - فرا گرفته بود در هر حاجت و مهم و مصائب كه پيش آيد و امر عظيم دشوار بگوى : « بحقّ يس و القرآن الحكيم و بحقّ طه و القرآن العظيم يا من يقدر على حوائج السّائلين يا من يعلم ما في الضّمير يا منفّسا عن المكروبين يا مفرّجا عن المغمومين يا راحم الشّيخ الكبير يا رازق الطّفل الصّغير يا من لا يحتاج الى التّفسير صلّ على محمّد و آل محمّد و افعل بى كذا و كذا » . مؤلف گويد : دعاى ديگر از آن حضرت نقل كرديم در ضمن نقل وقايع صبح عاشورا و دعاى سيّمى نيز از آن حضرت در اين روز روايت شده است و آن را شيخ طوسى در مصباح المتهجّدين در اعمال روز سيّم شعبان نقل كرده است كه گويد : پس از آن دعاى حسين عليه السّلام را بخوان و آن دعايى است كه آن حضرت روز عاشورا خواند . ( 2 ) و در روايت كفعمى اين آخر دعاى او است در روز طفّ : اللّهمّ انت متعالى المكان الخ ، و در بحار شهادت آن پسرى كه از خيمه بيرون آمد نقل كرد پس از آن گفت : آنگاه حسين عليه السّلام به جانب راست نگريست كس نديد و روى به جانب چپ كرد كس نديد پس على بن الحسين عليهما السّلام بيرون آمد بيمار بود شمشير برداشتن نمىتوانست و امّ كلثوم از پشت فرياد مىزد : اى فرزند بازگرد . گفت : عمّه بگذار پيش روى فرزند پيغمبر جهاد كنم . حسين عليه السّلام فرمود : اى امّ كلثوم او را بگير تا زمين خالى از نسل آل محمد نماند . مترجم گويد : اين حديث از كتب معتبره نقل نشده است و موافق اصول مذهب ما صحيح نيست ؛ چون كه ائمّه - عليهم السلام - را از اوّل بلوغ تا آخر عمر حتّى از قصد امرى كه خلاف رضاى خدا باشد معصوم مىدانيم و لو سهوا و غفلتا مگر آنكه بگوييم امام زين العابدين قصد تعارف داشت نه كشته شدن و آن نيز با عصمت منافات دارد . و به هر حال نسبت سهو و غلط به راوى اولى است از نسبت غفلت به امام .