الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

297

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) فصل بيست و دوم در شهادت سيّدنا ابى عبد اللّه الحسين المظلوم عليه السّلام و طفل شيرخوار و عبد اللّه بن الحسن عليه السّلام اين فصلى است كه سرشك از ديدگان مىبارد و اندوه را تازه مىكند آتش غم را در دل مؤمن افروخته مىگرداند والى اللّه المشتكى و هو المستعان . در بعض مقاتل روايت شده است كه : حسين عليه السّلام چون هفتاد و دو تن از خاندان و كسان خويش را كشته ديد روى به جانب خيمه كرد و گفت : « يا سكينه يا فاطمه يا زينب يا امّ كلثوم عليكنّ منّى السّلام » . پس سكينه فرياد زد : « يا ابة استسلمت للموت ؟ » آيا تن به مرگ دادى و دل بر رحيل نهادى ؟ فرمود : چگونه تن به مرگ ندهد كسى كه يار و ياورى ندارد . گفت : « ردّنا الى حرم جدّنا » : ما را به حرم جدّمان بازگردان . گفت : « هيهات لو ترك القطا لنام » : اگر مرغ قطا را به حال خود گذارند مىخوابد ( مثل است و قطا مرغى است فارسى آن اسفرود و در تركى به باغرىقره معروف است يعنى آغوش سياه ) پس زنان آواز در هم انداختند و حسين عليه السّلام آنها را خاموش گردانيد . ( 2 ) و در همان مقتل است كه روى به امّ كلثوم كرد و گفت : اى خواهر « اوصيك بنفسك خيرا » يعنى : وصيت مىكنم كه خويشتن را نيكو بدارى و من به جنگ اين لشكر مىروم . پس سكينه فرياد كنان نزد او آمد و امام حسين عليه السّلام سكينه را بسيار دوست داشت او را به سينه چسبانيد و اشك او پاك كرد و گفت : سيطول بعدى يا سكينه فاعلمى * منك البكاء اذ الحمام دهانى لا تحرقى قلبى بدمعك حسرة * مادام منّى الرّوح في جثمانى فاذا قتلت فانت اولى بالّذى * تاتينه يا خيرة النّسوان