الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
29
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
نمىگيرم چنان كه تو مرا نگرفتى . مىگفت راضى نيستى بدنى را به دوش بردارى كه رسول خدا او را بر مىداشت ؟ پس او را بر خود سوار مىكردم » . ( 1 ) و در همان كتاب است نيز از حفص بن غياث از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام كه گفت : « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نماز بود و حسين عليه السّلام در پهلوى او بود پس رسول خدا تكبير گفت و حسين عليه السّلام نيكو اداى تكبير نكرد باز رسول خدا تكبير گفت و حسين عليه السّلام نيكو ادا نكرد و همچنين آن حضرت تكبير مىگفت و حسين عليه السّلام تمرين تكبير مىكرد و نيكو ادا نكرد تا رسول خدا هفت بار تكبير گفت و حسين عليه السّلام نيكو ادا كرد در تكبير هفتم ، و ابو عبد الله عليه السّلام فرمود : هفت تكبير سنت شد » . ( 2 ) و هم در آن كتاب است از تفسير نقّاش به اسناد خود از ابن عباس كه گفت : « در خدمت نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودم و فرزندش ابراهيم بر زانوى چپ و حسين بن على عليه السّلام بر زانوى راست او نشسته بودند و آن حضرت گاهى اين را مىبوسيد و گاه آن را ، ناگاه جبرئيل فرود آمد با وحى از جانب پروردگار جهان و چون حالت وحى از حضرت بر طرف گشت فرمود : جبرئيل نزد من آمد و گفت : اى محمّد پروردگار تو بر تو سلام مىرساند و مىگويد : من اين دو را با هم براى تو نمىگذارم يكى را فداى ديگرى كن . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نگاه به ابراهيم كرد و بگريست و گفت : مادر او كنيزكى است و اگر رحلت كند كسى غير از من بر او محزون نگردد و مادر حسين عليه السّلام فاطمه - عليها سلام - است و پدرش على پسر عمّ من است كه گوشت و خون من است و اگر درگذرد ، دخترم و پسر عمّم و خود من بر او محزون مىشويم و من حزن خويش را بر حزن آنها برگزيدم . اى جبرئيل ! ابراهيم درگذرد كه او را فداى حسين عليه السّلام كردم . ابن عباس گفت : ابراهيم پس از سه روز رحلت كرد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هرگاه حسين عليه السّلام را مىديد به جانب او مىآمد مىبوسيدش و به سينه مىچسبانيد و ثناياى او را مىمكيد و مىگفت : فداى آنكه او را به فرزند خود ابراهيم فدا كردم » . تعاليت عن مدح فابلغ خاطب * بمدحك بين النّاس اقصر قاصر اذا طاف قوم في المشاعر و الصّفا * فقبرك ركنى طائفا و مشاعري و ان ذخر الأقوام نسك عبادة * فحبّك أوفى عدّتى و ذخائري