الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

270

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

آهنگ او كرد و سنان در دل او فرو برد و او را شهيد كرد - قدّس اللّه روحه - . ابن اثير گويد : مختار سوى زيد بن رقاد حبانى فرستاد و اين زيد گفته بود من بر جوانى تيرى افكندم كه دست بر پيشانى نهاده بود و اين جوان عبد اللّه فرزند مسلم بن عقيل بود و چون من تير بر او افكندم گفت : بار خدايا اينان ما را اندك يافتند و خوار كردند آنان را بكش چنان كه ما را بكشتند ، آنگاه تيرى ديگر سوى آن جوان افكندم و زيد مىگفت : نزديك او رفتم وى را يافتم در گذشته پس آن تير كه بر شكم او زده بودم بيرون آوردم و آن تير ديگر را بجنبانيدم تا از پيشانى او بيرون آورم امّا پيكان آن در پيشانى بماند و چون اصحاب مختار آمدند تا او را دستگير كنند تيغ به دست بيرون آمد ابن كامل گفت : او را با شمشير و نيزه مزنيد و ليكن تير و سنگ بر او افكنيد چنان كردند از پاى در آمد و زنده بود گرفتند و همچنان زنده سوختندش . ( 1 ) ديگر از شهداى اهل بيت عون بن عبد اللّه بن جعفر ( رض ) است ( طبرى ) مردم از همه سوى آنها را فرو گرفتند و عبد اللّه بن قطبه طائى به نهانى بر عون بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب تاخت و او را شهيد كرد . و در مناقب است كه بيرون آمد و مىگفت : ان تنكرونى فانا ابن جعفر * شهيد صدق في الجنان ازهر يطير فيها بجناح اخضر * كفى بهذا شرفا في المحشر پس سه سوار و هيجده پياده را بكشت و عبد اللّه بن قطبهء طائى او را شهيد كرد . ابو الفرج گفت : مادرش زينب عقيله [ 1 ] دختر على بن ابى طالب عليه السّلام و مادرش فاطمه - سلام اللّه عليها - دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و سليمان بن قته در اين ابيات او را خواسته است : و اندبى ان بكيت عونا اخاه * ليس فيما ينوبهم بخذول فلعمرى لقد اصيب ذو و القربى * فبكّى على المصاب الطّويل ( 2 ) مؤلف گويد : عبد اللّه بن جعفر دو پسر داشت عون نام يكى عون اكبر و ديگرى عون اصغر

--> [ 1 ] عقيله در هر طايفه آن زن محترمه را گويند كه همه وى را به بزرگى و كرامت شناخته باشند و نزد او كوچكى كنند و زينب را عقيله بنى هاشم مىگفتند و من غالبا عقيله را مهين بانو ترجمه مىكنم .