الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
266
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
مىفرستاد چنان كه امير المؤمنين در نهج البلاغه فرموده است : براى رفع تهمت و تأسّى ديگران در جان باختن ؛ و اين بر خلاف روش ملوك ديگر است كه نزديكان خويش را از معركه دور مىدارند ، در كربلا نيز امام عليه السّلام فرزند بزرگتر خود را كه اعزّ مردم بود بر وى ، در راه خدا داد و جهاد فرمود تا شهادت بر ديگران ناگوار نباشد . ( 1 ) و مؤلف گويد : قول شيخ اجلّ نجم الدين جعفر بن نما كه گويد : چون كسى با او نماند مگر اقل از اهل بيت او على بن الحسين عليه السّلام بيرون آمد ، ضعيف است . و شايد مقصود وى همان است كه ديگران گفتهاند هر چند سياق كلام وى را بر آن حمل نتوان كرد و در سنّ او نيز اختلافى عظيم است . محمد بن شهر آشوب و محمد بن ابى طالب موسوى گفتند : هيجدهساله بود . و شيخ مفيد گفت : نوزده سال داشت و بنابراين ، از برادرش امام زين العابدين عليه السّلام بسال خردتر بود . و بعضى گويند : بيست و پنج سال و غير آن هم گفتهاند و او بزرگتر بود از امام زين العابدين عليه السّلام و اين اشهر است . و ابو الفرج سنّ او را ذكر نكرده است و همين گويد : به عهد خلافت عثمان متولّد گشت . و اينكه علّامه مجلسى گويد : ابو الفرج و محمد بن ابى طالب سنّ او را هيجده سال گفتهاند او خود بهتر داند و ما در مقاتل الطالبيين ابو الفرج نيافتيم . ( 2 ) شيخ بزرگوار فقيه محمد بن ادريس حلّى در سرائر در آخر كتاب حجّ گويد كه : اگر زيارت ابى عبد اللّه عليه السّلام باشد بايد فرزندش على اكبر هم زيارت شود . و مادرش ليلى بنت ابى مرّة بن عروة بن مسعود ثقفى است اول قتيل آل ابى طالب در جنگ يوم الطفّ و او در امارت عثمان متولّد شد و از جدّش على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرد و شعرا او را مدح گفتهاند . از ابى عبيده و خلف احمر روايت است كه اين ابيات را در مدح على اكبر بن الحسين عليه السّلام گفتهاند آنكه در كربلا به شهادت رسيد : لم تر عين نظرت مثله * من محتف يمشى و لا ناعل يغلى بنيّ [ 1 ] اللّحم حتّى اذا * انضج لم يغل على الآكل
--> [ 1 ] بنىّ بكسر باء و فتح نون و تشديد ياء مكسور در آخر آن همزه تسهيل شده و نىء بر وزن سيّد به معنى نيمپز است باء حرف جرّ بر آن در آمده و معنى اشعار اين است : هيچ ديدهء بينا مانند او نديده است نه كسى كه پاى برهنه راه رود و نه كفش پوشيده . گوشت نيمپز را مىجوشاند تا وقتى كه نيك پخته شود در حضور خورنده نجوشد ( اين وصف جود و بخشش اوست كه پيش از آمدن مهمان خوراك او را پخته و آماده مىكند تا چون بيايد به انتظار پختن ننشيند و به خاييدن ناپخته از خوردن نماند ) چنان بود كه چون آتش او براى طبخ افروخته شود آن را كريمانه بر ملا برافروزد كه بيچاره فقير آتش را ببيند و هم آن مرد تنها و بىكس در ميان قبيله ، مقصودم پسر ليلى است خداوند روزى و بخشش پسر زنى پاك گوهر گرانمايه ( يعنى مادرش بانويى بزرگ زاده و شريف است ) دنيا را بر دين نمىگزيند و حق را به باطل نمىفروشد .