الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

244

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

جزاى نيكو دهد سوى زنان بازگشت و وهب نبرد مىكرد تا كشته شد ( رض ) . پس زنش رفت تا خون از روى شوهر پاك كند شمر او را بديد و غلام خويش را گفت : با عمودى بر سر زن كوفت و آن را بكشت و اين اوّل زن بود كه در لشكر حسين عليه السّلام به قتل رسيد . ( 1 ) و در روضة الواعظين و امالى صدوق است كه : وهب بن وهب بيرون آمد و او نصرانى بود و به دست حسين عليه السّلام مسلمانى گرفته بود او و مادرش و در پى او به كربلا آمدند پس وهب بر اسبى سوار شد و تيرك خيمه را به دست گرفت و كارزار كرد و هفت يا هشت نفر بكشت پس اسير گشت و او را نزد عمر سعد آوردند به گردن زدن او فرمود . و علّامه مجلسى گويد : در حديث ديدم كه : اين وهب نصرانى بود ، او و مادرش به دست حسين عليه السّلام مسلمان شدند و در نبرد بيست و چهار پياده و دوازده سوار بكشت و او را دستگير كردند و نزد عمر بردند عمر گفت : چه سخت تا زنده سوارى و فرمود تا گردنش بزدند و سر او را سوى سپاه حسين عليه السّلام پرتاب كردند مادرش آن را برداشت و ببوسيد و باز سوى عسكر عمر بينداخت و به مردى رسيد او را بكشت آنگاه با ديرك خيمه حمله كرد و دو مرد را بكشت حسين عليه السّلام فرمود : اى امّ وهب بازگرد تو و پسرت نزد رسول خداييد و جهاد از زنان برداشته شده است ؛ پس زن بازگشت و مىگفت : خدايا مرا نوميد مكن . حسين عليه السّلام فرمود : خدا تو را نوميد نمىگرداند . ( 2 ) پس از وى عمرو بن خالد ازدى صيداوى بيرون آمد و سيّد ( ره ) گويد : با حسين عليه السّلام گفت : يا ابا عبد اللّه فداى تو شوم مىخواهم به اصحاب تو پيوندم و دوست ندارم از تو كناره گيرم و تو را تنها و كشته بينم . حسين عليه السّلام فرمود : پيش رو كه ما نيز بعد از ساعتى به تو ملحق شويم . او رفت و اين رجز مىگفت : اليك يا نفس من الرّحمن * فابشرى بالرّوح و الرّيحان اليوم تجزين على الاحسان * قد كان منك غابر الزّمان ما حطّ في اللّوح لدى الدّيّان * لا تجزعى فكلّ حىّ فان و الصّبر احظى لك بالامان * يا معشر الازد بنى قحطان پس كارزار كرد تا كشته شد . ( 3 ) و در مناقب است كه : پس از وى خالد فرزندش بيرون آمد به جنگ و مىگفت : صبرا على الموت بنى قحطان * فيما تكونوا في رضى الرّحمن ذى المجد و العزّة و البرهان * و ذى العلى و الطّول و الاحسان