الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

241

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بن تميم مىگفتند و آن روز در كربلا حاضر بود گفت : من عابس را ديده بودم دلاورترين مردم بود . گفتم : اى مردم اين شير سياه است پسر ابى شبيب كسى به مبارزهء او نرود و او فرياد مىزد : الا رجل الا رجل : آيا مردى هست ؟ عمر سعد گفت : از هر طرف سنگ ريزان كنيد . چون چنين ديد زره و خود بيفكند آنگاه حمله كرد به خدا سوگند ديدم بيش از دويست مرد را پيش كرده بود اما آنها بر وى احاطه كردند و او را كشتند و سر او را در دست چند تن مردم ديدم هر يك مىگفت : من او را كشتم تا نزد عمر سعد آمدند او گفت : مخاصمه نكنيد كه يك نفر او را نكشت و به اين سخن فصل نزاع كرد و اين اشعار مناسب حال اوست : يلقى الرّماح الشّاجرات بنحره * و يقيم هامته مقام المغفر ما ان يريد اذ الرّماح شجرنه * درعا سوى سربال طيب العنصر جوشن زبر گرفت كه ما هم نه ماهيم * مغفر ز سر فكند كه بازم نيم خروس نيزه‌هاى برّان و تيز را ملاقات مىكند به گلوى خويش و سر خود را به جاى خود به كار مىبرد هنگامى كه نيزه‌ها بر پيكرش فرو مىروند هيچ زره نمىخواهد همان گوهر پاك پوشش و حافظ اوست . و در قصهء مسلم بن عقيل كلام عابس در نصرت آن حضرت بگذشت . ( 1 ) كشته شدن ابى الشعثاء كندى ( رض ) ( طبرى ) ابو مخنف گفت : حديث كرد براى من فضيل بن خديج كندى كه يزيد بن زياد مكنّى به ابى الشعثاء از بنى بهدله بر سر زانو نشست پيش روى امام عليه السّلام صد تير افكند همه به هدف رسيد مگر پنج تير و او تيراندازى ماهر بود و هر تير كه افكند مىگفت : انا ابن بهدله - فرسان العرجلة . يعنى : من پسر بهدله هستم آنها سوارند و ديگر مردم پياده . حسين عليه السّلام دعا مىكرد : « اللّهمّ سدّد رميته و اجعل ثوابه الجنّة » خدايا تيرهاى وى را به آماج رسان و پاداش او را بهشت گردان . و چون تيرها را بيفكند برخاست و گفت : از اين تيرها تنها پنج تن بر زمين افتاد و مرا محقّق آيد كه پنج تن بكشتم . و از كسانى بود كه اوّل كشته شد و رجز او اين بود : انا يزيد و ابى مهاجر * اشجع من ليث بغيل خادر