الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
238
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
با جان خود چنين كنى ؟ گفت : خدا مىداند كه من چه مىخواستم و خون بر ريش او روان بود و مىگفت : من دوازده كس از شما بكشتم غير از مجروحان و خويشتن را بر اين جهاد ملامت نمىكنم و اگر ساعد و بازو داشتم مرا دستگير نمىكرديد . پس شمر با عمر گفت : او را بكش اصلحك اللّه . عمر گفت : تو او را آوردى اگر خواهى هم تو او را بكش پس شمشير بكشيد نافع با او گفت : اگر مسلمان بودى بر تو بزرگ مىآمد كه خون ما در گردن تو باشد و به لقاى پروردگار روى پس سپاس خداى را كه مرگ ما را به دست نابكاران خلق خود مقرّر فرمود پس او را بكشت آنگاه شمر بر آنها مىتاخت و مىگفت : خلّوا عداة اللّه خلّوا عن شمر * يضربكم بسيفه و لا يفرّ و هو لكم صاب [ 1 ] و سمّ و مقرّ ( 1 ) مقتل عبد اللّه غفارى و عبد الرّحمن غفارى ( طبرى ) چون همراهان حسين عليه السّلام فزونى دشمن را بر خويش بديدند و دانستند كه دفع شرّ از حسين عليه السّلام و از خود نمىتوانند در كشته شدن پيش روى آن حضرت بر يكديگر پيشى مىجستند پس عبد اللّه بن عرزهء غفارى و برادرش عبد الرحمن نزد او آمدند و گفتند : يا ابا عبد اللّه عليك السّلام دشمن ما را فرو گرفت و به تو نزديك شد ما دوست داريم پيش روى تو كشته شويم جان پناه تو باشيم و شرّ از تو دور كنيم : فرمود : مرحبا بكما نزديك من آييد نزديك او شد و نبرد مىكردند يكى از آن دو مىگفت : قد علمت حقّا بنو غفار * و خندف بعد بنى نزار لنضر بن معشر الفجّار * بكلّ عضب صارم بتّار يا قوم ذودوا عن بنى الاحرار * بالمشرفىّ و القنا الخطّار و مؤلف در حاشيه گويد : اين مرد عبد الرحمن بود و گويد كه : جنگ كرد تا كشته شد . و طبرى گويد : دو جوان جابرى كه پسر عمّ يكديگر بودند و برادران مادرى يكى سيف بن حارث بن سريع ( به تصغير ) و ديگرى مالك بن عبد بن سريع گريان نزد حسين عليه السّلام آمدند با آنها فرمود : اى برادرزادگان از چه گريانيد اميدوارم پس از ساعتى چشم شما روشن شود . گفتند : فداى تو شويم براى خويش گريه نمىكنيم بر تو مىگرييم كه مىبينيم دشمنان گرد تو
--> [ 1 ] صاب درختى است تلخ ، و مقرّ درخت صبر يا زهرى است .