الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
212
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و درود بر خاتم انبيا و ملائكه و رسل گفت : « تبّا لكم ايّتها الجماعة و ترحا حين استصرختمونا والهين فاصرخناكم موجفين سللتم علينا سيفا لنا في ايمانكم و حششتم علينا نارا اقتد حناها على عدوّنا و عدوّكم فاصبحتم ألبا لاعدائكم على اوليائكم به غير عدل افشوه فيكم و لا امل اصبح لكم فيهم فهلّا لكم الويلات تركتمونا و السّيف مشيم و الجاش طامن و الرّاى لمّا يستحصف و لكن اسرعتم اليها كطيرة الذّباب و تداعيتم اليها كتهافت الفراش فسحقا لكم يا عبيد الامة و شذاذ الاحزاب و نبذة الكتاب و محرّفى الكلم و عصبة الآثام و نفثة الشّيطان و مطفئ السّنن أ هؤلاء تعضدون و عنّا تتخاذلون اجل و اللّه غدر فيكم قديم و شجت عليه اصولكم و تأزّرت فروعكم فكنتم اخبث ثمر شجى للنّاظر و اكلة للغاصب الا و انّ الدّعىّ بن الدّعى قد ركز بين اثنتين بين السّلّة و الذّلّة و هيهات منّا الذّلّة يأبى اللّه ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حميّة و نفوس ابيّة من ان تؤثر طاعة اللّئام على مصارع الكرام الا و انّى زاحف بهذه الاسرة مع قلّة العدد و خذلة النّاصر » . « اى مردم ! هلاك و اندوه بر شما باد كه به آن شور و وله ما را خوانديد تا به فرياد شما رسيم و ما شتابان آمديم پس شمشير ما را كه خود در دست شما نهاده بوديم بر سر ما آختيد [ 1 ] و آتشى كه خود ما بر دشمن ما و شما افروخته بوديم بر ما افروختيد يار دشمن [ 2 ] خود شديد در پيكار با دوستانتان با اينكه نه به عدل ميان شما رفتار كردند و نه اميد خيرى از آنها داريد واى بر شما چرا آنگاه كه شمشيرها در نيام بود و دلها آرام و فكرها خام ، ما را رها نكرديد [ 3 ] ليكن مانند مگس سوى فتنه پريديد و مانند پروانه در هم افتاديد پس هلاك باد شما را اى بندگان كنيز [ 4 ] و بازماندگان احزاب [ 5 ] و ترك كنندگان كتاب و تحريف كنندگان كه كلمات را از معانى برگردانيد
--> [ 1 ] مقصود اين است كه عرب را پيش از اسلام ملكى نبود مستقل و اين ملك را پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد و بنى اميه را مالك روى زمين گردانيد كه قدرت يافتند آنگاه همين قدرت و مكنت را براى كشتن اولاد رسول و تباهى دين كه مبناى دولت خودشان است به كار بردند و همه كس داند كه حجاز سنگلاخى خشك و بىزرع و مدد است و مردم آن محروم و گرسنه گرداگرد آن بيابانهاى دور و بىآب و آبادى كه بر حسب اسباب عادى تشكيل دولتى در آن ملك و لشكركشى از آنجا به نواحى ديگر و مسخّر كردن مردم آنجا ممالك ديگر را محال است و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به حشمت نبوّت و نيروى الهى ، جهان را بگرفت نه به آلت و عدّت جسمانى ، و از اينرو امام عليه السّلام اهل كوفه را سرزنش مىكند اين شمشير ماست در دست شما و بنى اميه گرفتهاند و به دست شما دادهاند . [ 2 ] بنى اميّه دشمن اهل كوفه بودند براى آنكه ميان آنها خداشناس و مؤمن بسيار بود و هميشه عاملين بنى اميه مردم كوفه را عذاب مىكردند مانند زياد و پسرش و حجّاج بن يوسف ، امام عليه السّلام مىفرمود : شما چرا دشمن خودتان را يارى مىكنيد ؟ [ 3 ] يعنى آن هنگام كه شما جنبش نكرده بوديد و با مسلم بن عقيل عقد بيعت نبسته بنى اميّه هنوز آماده نشده بودند اما پس از نامه نوشتن و بيعت كردن شما با مسلم آنها بيدار شدند و ساخته گشتند براى دفاع از خود . [ 4 ] كنايه از ذلّت است و شايد اشارت بدان است كه اهل يمن رعيّت بلقيس ملكهء سبا بودند و حكم زن را گردن مىنهادند و از فروتنى و خوارى ننگ نداشتند چون غالب اهل كوفه از قبايل يمن بودند . [ 5 ] احزاب آن قبايل كافر بودند كه در غزوه خندق با قريش هم پيمان شدند و به مدينه آمدند تا مسلمانان را از ميان بردارند و شكست يافتند و به هزيمت شدند اما هر گروهى كه مغلوب گردد تا چندى كوشش مىكند شايد بار ديگر غالب شود و بقاياى احزاب هم مىكوشيدند