الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
208
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و نه در ميان غير شما واى بر شما آيا كسى را از شما كشتهام كه خون او خواهيد يا مالى تباه ساختم يا قصاص جراحتى از من خواهيد ؟ ! ( 1 ) آنها هيچ نگفتند پس بانگ زد : اى شبث ! اى يزيد بن حارث ! آيا به من نامه ننوشتيد كه ميوهها رسيده است و اطراف زمين سبز شده است و اگر بيايى سپاهى آراسته در فرمان تو است روى بما آور . گفتند : ما چنين ننوشتيم . گفت : سبحان اللّه قسم به خدا نوشتيد . آنگاه فرمود : اى مردم اكنون كه آمدن مرا ناخوش داريد بگذاريد به جاى خود بازگردم . قيس بن اشعث گفت : نمىدانم چه مىگويى به فرمان بنى اعمام خود سر فرود آر كه از جانب ايشان نيكى بينى يا چيزى كه دوست داشته باشى . مترجم گويد : اين مردم نظرشان به دنيا بود و نظر امام عليه السّلام بدين بود اينان مىگفتند : نيكى بينى يعنى اگر بيعت كنى يزيد تو را اكرام كند و بنوازد و مال دهد تو نيز بر كارهاى او اعتراض مكن . امام حسين عليه السّلام مىدانست دين اسلام هنوز رسوخ نكرده است و احكام و قواعد آن آشكار نشده و سنّت نبويّه و تفسير قرآن مدوّن نگشته مردم به عادت سابق سيرت خلفا را از دين شمرند چنان كه عمر و ابى بكر حكمها جعل يا نسخ كردند اگر امام عليه السّلام تصديق اعمال بنى اميّه مىكرد و مخالفت آنان را با دين ظاهر نمىساخت و دشمنى آنها را با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آشكار نمىنمود مردم مىپنداشتند مظالم بنى اميّه هم از دين است و اسلام از ميان مىرفت حسين عليه السّلام فرمود : نه قسم به خدا چون ذليلان دست در دست شما ننهم و مانند بندگان نگريزم . ( 2 ) آنگاه فرياد زد : « يا عباد اللّه انّى عذت بربّى و ربّكم ان ترجمون انّى اعوذ بربّى و ربّكم من كلّ متكبّر لا يؤمن بيوم الحساب » . آنگاه ستور را بخوابانيد و عقبة بن سمعان را فرمود پاى آن را به عقال بست و مردم به سوى او تاختند . ازدى گويد : على بن اسعد شامى براى من حديث كرد از مردى شامى كه در واقعه حاضر بود و او را كثير بن عبد الله شعبى مىگفتند گفت : وقتى بر حسين عليه السّلام تاختيم زهير بن قين سوى ما بيرون آمد بر اسبى درازدم بسيار موى سوار بود غرق در اسلحه و گفت : يا اهل الكوفة نذار لكم من عذاب اللّه نذار انّ حقّا على المسلم نصيحة اخيه المسلم » بترسيد بترسيد از عذاب خدا ، مسلمان را بايد نيكخواه برادر مسلمان خود بودن و ما