الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
18
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) « و در روايت ديگر است كه : او را به رسول خدا داد و حضرت زبان خويش را در دهان او نهاد و حضرت حسين عليه السّلام زبان رسول خداى را مىمكيد ، صفيّه گفت : گمان نمىكنم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را غذا داد مگر با شير و عسل . و گفت : بول كرد . پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميان دو چشم او ببوسيد و او را به من داد در حالتى كه مىگريست و مىگفت : اى پسرك من ، خداى لعنت كند قومى كه تو را مىكشند ؛ و اين را سه بار فرمود . صفيّه گفت : گفتم : پدر و مادرم فداى تو ، او را كه مىكشد ؟ فرمود : گروه ستمكار از بنى اميّه لعنهم اللّه » . در روايت است كه : « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در گوش راست او اذان گفت و در گوش چپ اقامه گفت » . و از حضرت على بن الحسين است كه : « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در گوش حضرت حسين عليه السّلام اذان گفت آن روز كه متولد شد » . ( 2 ) و در روايت ديگر است كه : « در روز هفتم گوسفندى املح يعنى سپيد به سياه آميخته براى او عقيقه كرد و يك ران آن را با دينارى به قابله داد آنگاه سر او بتراشيد و هم سنگ آن سيم تصدّق كرد و سر او را بخلوق كه عطرى است معطّر ساخت » . و ثقة الاسلام كلينى روايت كرده است در ضمن حديثى كه : « حضرت حسين عليه السّلام از حضرت فاطمه - سلام اللّه عليها - و از هيچ زنى شير نخورد و او را نزد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىآوردند ابهام در دهان او مىگذاشت و مىمكيد به اندازهاى كه دو روز يا سه روز او را بس بود پس گوشت حسين عليه السّلام از گوشت و خون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روييده شد » . ( 3 ) صدوق - عطر اللّه مرقده - از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه مىگفت : « حسين بن على عليه السّلام چون متولّد شد خداى تعالى جبرئيل را فرمود : با هزار فرشته فرود آيد به تهنيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از جانب خدا و از جانب خود ، پس جبرئيل فرود آمد و بر جزيرهاى در دريا بگذشت در آنجا ملكى بود « فطرس » نام و از حمله بود خداوند عالم او را براى انجام امرى نامزد فرمود او كندى كرد در انجام آن پس بال او را بشكست و در آن جزيره انداخت هفتصد سال عبادت خدا كرد تا حسين بن على عليه السّلام متولد شد آن ملك به جبرئيل گفت : آهنگ كجا دارى ؟ گفت : خداى تعالى به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرزندى بخشيده است مرا فرستاده است به تهنيت او از جانب خداى تعالى و از جانب خودم : گفت : اى جبرئيل ! مرا بردار و با خود ببر شايد محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى من دعا كند . جبرئيل او را برداشت و چون بر نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شد و تهنيت گفت از طرف خداى تعالى و از طرف خود و حال فطرس بگفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : خود را به اين مولود مسح كن و