الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

178

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) فصل شانزدهم / در نزول حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام به زمين كربلا و ورود عمر بن سعد و آنچه ميان آن حضرت و ابن سعد رخ داد چون حسين عليه السّلام در زمين كربلا فرود آمد ( كامل ) گفت : اين زمين چه نام دارد ؟ گفتند : عقر . حسين عليه السّلام گفت : « اللّهمّ انّى اعوذ بك من العقر » ( عقر به فتح عين شكاف و خلل باشد ) . و در تذكرهء سبط است كه : باز حسين عليه السّلام پرسيد : اين زمين چه نام دارد ؟ گفتند : كربلا و آن را زمين نينوى هم گويند كه دهى است بدانجا . پس آن حضرت بگريست و گفت : كرب و بلا ، امّ سلمه مرا خبر داد كه جبرئيل نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و تو با من بودى بگريستى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : پسر مرا رها كن من او را رها كردم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو را بگرفت و در دامن نشانيد جبرئيل عليه السّلام گفت : آيا او را دوست مىدارى ؟ گفت : آرى . گفت : امّت تو او را مىكشند و اگر خواهى خاك آن زمين را كه بدانجا كشته مىشود به تو بنمايم ؟ فرمود : آرى . پس جبرئيل بال خود را بالاى زمين كربلا بگشود و آن زمين را به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمود . وقتى حسين عليه السّلام را گفتند اين زمين كربلاست آن خاك را ببوييد و گفت : و اللّه اين همان خاك است كه جبرئيل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به آن خبر داد و من در همين زمين كشته مىشوم . ( 2 ) و پس از آن سبط از شعبى روايت كرده است كه : چون على عليه السّلام به صفين مىرفت محاذى نينوا رسيد كه دهى است بر شطّ فرات آنجا بايستاد و صاحب مطهّرهء خود را گفت : اين زمين را چه گويند ؟ گفت : كربلا . آن حضرت چندان بگريست كه اشك او به زمين رسيد آنگاه گفت : بر رسول خدا در آمدم او را گريان يافتم گفتم : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از چه گريه مىكنى ؟ گفت : جبرئيل همين وقت نزد من بود و مرا خبر داد كه فرزندم حسين عليه السّلام كنار شطّ فرات كشته مىشود در جائى كه آن را كربلا گويند ؛ آنگاه جبرئيل مشتى خاك برداشت و به من بويانيد و نتوانستم چشم خود را نگاهدارم از اين جهت اشك من روان گرديد .