الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
160
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) فصل سيزدهم / در ذكر ديدار حرّ بن يزيد رياحى حضرت سيد الشهداء عليه السّلام را و بازداشتن آن حضرت از رفتن به كوفه ( ارشاد ) آنگاه امام عليه السّلام تا نيمهء روز راه رفتند در آن هنگام يك تن از ياران تكبير گفت حسين عليه السّلام فرمود : اللّه اكبر براى چه تكبير گفتى ؟ گفت : درختهاى خرما بينم . گروهى از اصحاب عرضه داشتند : به خدا سوگند كه در اينجا ما هرگز نخل نديدهايم . حسين عليه السّلام فرمود : چه مىپنداريد و آن چيست ؟ گفتند : گمان داريم گوش اسبان است . حسين عليه السّلام فرمود : من همچنين بينم ؛ آنگاه پرسيد : در اين زمين پناهگاهى هست كه آن را در پس پشت قرار دهيم و با اين مردم از يك جانب روبرو شويم ؟ گفتند : آرى در اين جانب ذو حسم است و آن كوهى است ( حسم به ضمّ حاء مهمله و فتح سين يا بضمّ هر دو در بعضى نسخ حسمى بر وزن ذكرى ) از سوى چپ سير فرماى كه اگر زودتر بدان رسيدى مراد حاصل است . ( 2 ) پس امام عليه السّلام به جانب چپ گراييد و ما هم به سوى چپ روانه شديم به اندك مدّتى گردن اسبان نمايان گشت و ما تشخيص داديم و چون ديدند ما راه بگردانيدهايم آنها هم سوى ما بگرديدند نوك نيزهء آنها مانند مگس عسل و پرچمها مانند بال مرغان بود و به جانب ذو حسم شتافتيم ما پيشتر رسيديم از ايشان و امام فرمود خيمه و خرگاه بر افراشتند و آن مردم كه نزديك هزار سوار بودند با حرّ بن يزيد تميمى مىآمدند تا در مقابل ما بايستادند در گرماى نيمروز حسين عليه السّلام و اصحاب او عمامه بر سر بسته و شمشير حمايل كرده بودند امام به ياران فرمود : اين جماعت را آب دهيد مردان را سيراب كنيد و اسبان را اندكى تشنگى بنشانيد چنين كردند كاسه و طشت مىآوردند و از آب پر مىكردند و نزديك اسبان مىبردند چون اسبى سه يا چهار يا پنج جرعه مىنوشيد از آن اسب دور كرده نزديك اسب ديگر مىبردند تا همهء اسبان را آب دادند .