الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
139
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) فصل يازدهم / در توجّه حضرت امام حسين عليه السّلام از مكّه به عراق ( ارشاد ) خروج مسلم بن عقيل رضى اللّه عنه در كوفه روز سه شنبه هشت روز گذشته از ذى حجّهء سال 60 بود و قتل او روز نهم كه روز عرفه است . و توجّه حضرت امام حسين عليه السّلام از مكه همان روز خروج مسلم است و آن حضرت در مكه بقيه ماه شعبان و رمضان و شوّال و ذى القعده و هشت روز از ذى الحجّه بماند و آن مدّت كه در مكه بود گروهى از مردم حجاز و بصره به وى پيوستند و اهل بيت و موالى آن حضرت با ايشان شدند و چون حضرت آهنگ عراق فرمود طواف خانه كرد و سعى بين صفا و مروه بجاى آورد و از احرام بيرون آمد و اين را عمرهء مفرده قرار داد چون نتوانست حج را تمام بگذارد و مىترسيد او را در مكه دستگير كنند و سوى يزيد لعنه اللّه فرستند ( ملهوف ) . در روايت است كه چون روز ترويه شد عمرو بن سعيد بن عاص [ 1 ] با لشكرى انبوه به مكه آمد و يزيد او را فرموده بود كه با امام حسين عليه السّلام دست به مبارزه و كارزار برد و اگر بر وى دست يابد با او مقاتله كند [ 2 ] پس حضرت روز ترويه بيرون رفت از مكه . و از ابن عباس روايت است كه گفت : حسين عليه السّلام را در خواب ديدم بر در خانهء كعبه پيش از آنكه متوجّه به عراق گردد دست جبرئيل در دست او بود و جبرئيل فرياد مىزد : بياييد و با خداى تعالى بيعت كنيد .
--> [ 1 ] مؤلف كتاب در حاشيه گويد : عمرو بن سعيد بن العاص أموى معروف به اشدق تابعى است از دست معاويه و پسرش يزيد امارت مدينه داشت در سال 70 عبد الملك مروان او را بكشت و آن كس كه گويد وى صحبت رسول را دريافت غلط گفت و وى مردى بود گزاف كار و مسرف در فسق . [ 2 ] و هم مؤلف در حاشيه گويد : در نامهاى كه ابن عباس به يزيد نوشت اشارت به اين معنى است گويد : آيا فراموش كردى كه اعوان خود را به حرم خداى فرستادى تا حسين عليه السّلام را بكشند و پيوسته در پى او بودى و او را مىترسانيدى تا به جانب عراق روانه كردى از كينه كه با خداى و رسول و خاندان او دارى كه اذهب اللّه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا .