الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

130

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

تو از همگنان خويش دور تر نيستى و كار تو از آنها زشت‌تر نيست همهء آنان كار بر خويش آسان كردند به فرمان من در آمدند تو سخت دير كردى داخل شو در امرى كه همه داخل شدند تا گناهان گذشتهء تو را پاك گرداند و كارهاى نيك تو كهنه شده است زنده و تازه گردد و شايد من براى تو بدتر نباشم از آن كس كه پيش از من بود اگر بر خويشتن ترحّم كنى و پرهيز و خويشتن‌دارى و نيكوكارى پس نزد ما آى ايمن و در زينهار خداى تعالى و رسول وى محفوظ زنگ حسد از دل زدوده و كينه از سينه دور كرده و كفى باللّه شهيدا . عمرو بن الحمق نرفت معاويه كسى فرستاد كه او را بكشت و سرش را بياورد آن سر را نزد زوجهء عمرو بردند و در دامن او نهادند گفت : مدّتى دراز او را از من پنهان كرديد اكنون كشتهء او را ارمغان آورده‌ايد اهلا و سهلا كه اين هديه را ناخوش ندارم و آن هم مرا كاره نيست اى فرستاده ! اين كلام را كه من گفتم به معاويه رسان و بگوى كه خداى خون او را طلب كند و به زودى عذاب خود را بر معاويه نازل گرداند كه كارى زشت كرد و مردى پارسا و پرهيزكار را كشت پس اينكه من گفتم با معاويه بازگوى . رسول ، آن كلام با معاويه بگفت معاويه او را نزد خود خواند و گفت كه : تو آن سخن گفتى ؟ گفت : آرى از سخن خود بازنگردم و معذرت نخواهم . گفت : از بلاد من بيرون رو . گفت : چنين كنم كه اينجا وطن من نيست و به زندان رغبتى ندارم در اين كشور شبها بسيار بيدار ماندم و اشك بسيار ريختم قرض من فراوان شد و چشمم روشن نگشت . عبد اللّه بن ابى سرح گفت : اين زن منافقه را به شوهر خود ملحق كن زن به دو نگريست و گفت : اى كسى كه همانا ميان آرواره‌هاى خود غوك جاى داده‌اى [ 1 ] چرا نمىكشى آن را كه به تو اين خلعتها را بخشيد و اين كساء را بر دوش تو افكند ( يعنى معاويه را ) ؟ آن كس بيرون رفته از دين و منافق است كه سخن ناصواب گفت و بندگان را خداى خود گرفت و كفر او در قرآن نازل گرديد ( يعنى تو خود منافقى ) پس معاويه به دربان خود اشارت كرد كه اين زن را بيرون بر . زن گفت : شگفتا از پسر هند كه با انگشت سوى من اشارت مىكند و به سخنهاى تند و تلخ مرا از گفتار بازمىدارد سوگند به خدا كه به حاضر جوابى با كلامى تيز مانند آهن برّنده دل او را بشكافم مگر من آمنه دختر رشيد نباشم . در نامهء حضرت مولانا ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام به معاويه است : آيا تو كشندهء عمرو بن حمق نيستى صاحب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن بندهء پارسا كه عبادت وى را فرسوده بود و جسم او

--> [ 1 ] عبارت عربى اين است : « يا من بين لحييه كجثمان الضّفدع » و مقصود وى اين بود كه سخن تو به سخن انسان نمىماند گويا قورباغه در دهان خود گذاشته و اين سخن تو آواز آن حيوان است كه از دهان تو شنيده مىشود نه آواز آدمى .