الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
102
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
در راه خدا در گذشته و به بخشايش و خوشنودى او رسيدند و آن زيارت اين است : « سلام اللّه العظيم الى آخره » . و پس از آن گفت : بعيد مىنمايد كه اين زيارت نه از نصّى وارد اثرى ثابت باشد و اگر اين زيارت منصوص نباشد در آنچه ذكر كردهاند شهادت است به اينكه هانى شهيد گرديده است و از نيكبختان و بزرگان و خاتمت او به خير بوده است . ( 1 ) و شيوخ اصحاب را ديدم مانند مفيد و غير او - رحمهم اللّه - او را به بزرگى ياد كنند و پس از نام او رضى اللّه عنه و رحمه اللّه گويند و هيچيك از علماء را نيافتم بر او طعن زند يا از وى به زشتى ياد كند اما آنچه از اخبار ظاهر مىشود كه چون ابن زياد به كوفه آمد هانى به ديدن او رفت و با ديگر اعيان و اشراف كوفه نزد ابن زياد آمد و شد داشت تا مسلم به وى پناهنده گشت موجب طعن بر وى نيست ؛ چون بناى امر مسلم بر تستّر بود و هانى مردى مشهور و با ابن زياد آشنا بود و دوستى مىنمود و اگر منزوى مىنشست خلاف او محقّق مىگشت و اين با تستّر سازش نداشت از اين جهت وى را لازم بود نزد ابن زياد آمد و شد كند دفع و هم او را و چون مسلم به وى پناه برد از ابن زياد ببريد و خويشتن را رنجور نمود تا او را بهانه باشد . پس چيزى كه گمان نداشت اتّفاق افتاد اما نهى او مسلم را از شتاب كردن در خروج شايد مصلحت را در تأخير مىديد تا مردم بسيار شوند و ساز جنگ كامل گردد و حسين عليه السّلام به كوفه برسد و كار به آسانى مهيّا شود و قتال آنها يكباره و با امام باشد . و امّا منع او از كشتن ابن زياد در خانهاش دانستى كه اخبار مختلف است در بعضى چنان آمده است كه اشارت به قتل عبيد الله او كرد و هم او خويشتن را به بيمارى زد تا ابن زياد به عيادت او آيد و مسلم وى را بكشد و گذشت كه مسلم در مقام عذر مىگفت : زنى به من درآويخت و بگريست و سوگند داد او را نكشم . ( 2 ) و سيّد مرتضى - رحمه اللّه - در تنزيه الانبياء همين يك عذر را ذكر كرده است . اما قول هانى با ابن زياد وقتى از حال مسلم بپرسيد گفت : سوگند به خدا كه او را به خانهء خود نخواندم و از كار او آگاه نبودم تا در خانهء من آمد و خواست فرود آيد من از ردّ او شرم داشتم و حفظ او قهرا به گردن من آمد اين را براى رهايى از چنگ او بگفت . و دور مىنمايد كه مسلم بىوعده و حصول اطمينان نزد او رود و در امان او در آيد ندانسته و نشناخته و آزمايش ناكرده و هم آگاه نبودن هانى از كار مسلم در اين مدّت بعيد مىنمايد با آنكه شيخ آن شهر و بزرگ و از معاريف شيعه بود تا وقتى ناگهان بر وى در آمد و يكباره او را ديدار كرد . ( 3 ) و از اينجا دانسته مىشود آنچه در روضة الصّفا و حبيب السّير مذكور است كه هانى مسلم