محمد بن حسين رازي

445

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

شيخين و چون در حق شيخين متهم نباشد در حق رسولش متهم دان . و جمله بنى اميه دشمنى على از جمله سنت است ؛ گويند رسول گفت : هر كه اندك پايه ، على دشمن ندارد نه از من است يعنى نه از امت من است . اگر معنى در حق شيخين با معاويه گفتى ، مناصب گفتندى رافضى و ضال است اما چون عثمان بر على تفضيل نهاد و معاويه با ابو بكر و عمر و رسول برابر كرد از اهل سنت و جماعت است ، و در حق او هيچ نتوان گفت تا بدان كه حال ايشان مثل حال سامرى است چنان كه بارى تعالى فى فرمايد : « وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ » عداوت قديمهء اهل البيت كه به ميراث به اين قوم رسيده است و در دل‌هاى ايشان ثابت شده ، وقت‌ها آن را ظاهر كنند ، و باشد كه بىاختيار ايشان ظاهر شود . اما آنچه گفت هرچه نوشتى سود ندارد الا آنكه اعتقاد كنى كه عثمان از على فاضل‌تر ، در جلالت و بزرگوارى على هيچ خلل نيايد ، اگر كسى را اعتقاد بود كه نه امام بود ، يا گويد جمله امت از على بهتر او را ، كه امير المؤمنين را هيچ زيان نمىدارد . فضل آن كس را بود كه بارى تعالى فضل او نهد يا رسول صلى اللّه عليه و آله ، چنان كه او را لحم و دم و برادر خود خواند و گفت مرا و على را از يك نور آفريدند و خلق از درخت‌ها بر كنده نه آنكه مردم او را فاضل خوانند . اما چون كسى در بند دين نبود كه انصاف دهد و سخن از تعصب گويد گويد و عصبيت هرچه خواهد تواند گفت : اما سنائى خوش مىگويد : شعر [ گ 23 ] آنكه او را بر سر حيدر همىخوانى امير * از ره معنى نيارد پاس قنبر داشتن اى به درياى ضلالت در گرفتار آمده * زين برادر يك سخن بايد كه « 1 » باور داشتن

--> ( 1 ) در اصل : بايدك