محمد بن حسين رازي

438

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

شخصى از بلاد اندلس نام وى محمد بن عبد الرحمن بن سلمان ربيع القيسى ، كتابى كرده است در سال پانصد و ده از هجرت رسول صلى اللّه عليه و آله ، نام آن كتاب « المعرب من بعض عجايب المغرب » و اين شخص در كتاب خود مىفرمايد مولد من در آخر مغرب بوده است در جزيره كه آن را اندلس خوانند و در آن جزيره چهل باره شهر است و من از شهرىام كه نامش « غرناطه » و نزديك آن شهرى است كه نامش « لوشه » آنجا كهفى است در زير زمين برابر بنات النعش ، آفتاب آنجا بجهد ؛ هفت مرد آنجا در آن كهف‌اند و خفته‌اند شش به پشت باز خفته‌اند ، و يكى در آخر كهف بر دست راست خفته است ، پشت به ديوار كهف بازداده است و هيچ از اعضاء ايشان نيفتاده است و نه تغيير پذيرفته ، و پيش پاى ايشان سگى خفته است نريزيده ، و هيچ ازو نيفتاده است ، و در پاى كهف سنگى مسجدى است دعا در آنجا مستجاب باشد و جامهاى بسيار بر آن قوم پوشانيده هر يك چند قومى جامعه چند ببرند و ايشان را بدان بپوشانند و اهل آن شهر گويند به شب نور از آن كهف [ گ 18 ] ظاهر مىشود ، و اگر نه آن بودى كه ابن عباس در تفسير گفته است كه اصحاب كهف بشناسند ، ما گفتمانى ، كه ايشان اصحاب كهف‌اند كه در قرآن ياد كرده است . و نزديك شهر غرناطه كوهى است كه هرگز برف از آنجا منقطع نشود و از كثرت برف هيچ كس بر آنجا نتواند رفت و زير آن كوه اثر كنيسه هست ، چشمهء آب و درختى زيتون . در زمان ربيع ، روزى معين ؛ هر سال اهل آن شهر نزد آن درخت و چشمه روند در آن روز معين ؛ چون آفتاب برآيد آب آن چشمه روانه شود ، و شكوفه در درخت زيتون پديد آيد پس زيتون شود و بزرگ شود ، قوم از آن زيتون بچينند و از آن آب چشمه برگيرند از بهر تداوى ، و بازگردند تا سال ديگر هم بدان روز معين ، پيش آن چشمه و درخت روند ، هميشه برين نسق باشند . بعد از اين گويد در اندلس ، جن شهرى كرده‌اند از بهر سليمان عليه السلام از مس ، دور آن شهر چهل فرسنگ است بالاى سورش پانصد كرد و آن معروف و مشهور است و آن شهر را هيچ در نيست