محمد بن حسين رازي
431
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
پس گفت : كاشكى من ايشان را دريافتمى در زندگانى و اگر چه پيرم . پس بازگرديد اشك مىباريد . و ناله مىكرد ، مثل ناقه كه بچه گم كرده باشد . وقس بن ساعده كه اين حكايت ازو بازگفتيم از قول جارود . و اين شعر وى است رسول ( صلعم ) در نيافت ، و موتش پيش از مولود رسول صلى اللّه عليه و آله بود و اين نظم و نثر در حق رسول و ائمه دوازدهگانه گفته است . پس جارود چون از حكايت قس و خواندن شعرش فارغ شد گفت : يا رسول اللّه ، مرا خبر ده از اين نامها كه من نديدهام . وقس نديده بود و ذكرشان مىكرد . رسول ( صلعم ) گفت : اى جارود ، در شب معراج حق سبحانه و تعالى وحى كرد به من كه بازپرس از رسولان كه پيش از تو فرستاديم تا ايشان را به چه فرستادم . من از رسل پرسيدم و ايشان در بيت المعمور حاضر بودند . گفتم شما را به چه فرستادند ؟ گفتند : به رسانيدن نبوت تو به خلق ، و ولايت على بن ابى طالب و ائمه عليهم السلام از فرزندان تو و على . پس خداى تعالى وحى كرد كه نظر با عرش كن من با راست عرش نگرستم . على [ گ 14 ] و حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و القائم الحجة ، محمد بن الحسن المهدى ، صلوات اللّه عليهم اجمعين را ديدم در موضعى فراخ از نور ايستاده بودند ، نماز مىكردند . بارى تعالى فرمود كه اينان حجت اولياى مناند و اين يعنى مهدى كينه بازخواهد از دشمنان من . جارود گويد : سلمان فارسى رضى اللّه عنه ، مرا گفت : اى جارود ، اينان را همچنين در توريت و انجيل و در زبور ياد كرده است . پس جارود با قوم بازگشت . شيخ ابو عبد اللّه گويد ، كه از پيش ياد كرديم به اسناد صفات ائمه عليهم السلام در توريت از كعب الاحبار . و به روايتى ديگر اسماء ايشان ياد خواهيم كرد از توريت . روايت كند ابو ثوابة بن احمد الموصلى ، از حسن بن احمد بن حازم الصيصى ،