محمد بن حسين رازي

426

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

من فداى تو باد ، اى پسر بهترين زنان . قوم گفتند : يا امير المؤمنين ، چه بوده است ترا كه اين به حسين مىگويى و پسر بهترين زنان كدام است ؟ گفت : رانده رميده كه او را بيابند . محمد بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على ، و دست بر سر حسين نهاد . در اخبارهاى غريب در اعداد اسماء ائمه عليهم السلام ، از طريق مخالفان شيعه و آن مرفوع است به رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم . خبر داد جارود بن المنذر و خبر دادن او از قس بن ساعده : [ گ 11 ] روايت كند ابو جعفر محمد لاحق بن سابق بن قرين الانبارى از جد خود نصر بن سابق بن قرين در سال دويست و هفتاد و هشت به انبار در سراى ما ، از ابو المنذر هاشم « 1 » بن محمد السايب الكلبى ، از پدر خود ، از شرقى بن قطامى ، از تميم بن وعلة المرى ، از جارود بن عبد المنذر العبدى : نصرانى بود در سال حديبيه مسلمان شد ، و عالم و دانا بود . كتب انبياء پيشين خوانده بود . فلسفه و طب نيك مىدانست . عقلى و تميزى و طلعتى و منظرى نيكو داشت . خبر داد ما را در امارت عمر بن الخطاب ، گفت : با قومى از عبد - القيس نزد رسول صلى اللّه عليه و آله آمديم . خداوندان عقول و فصاحت و بيان حجت و برهان چون رسول بديدند از منظر و مخبر او عجب ماندند . سخن نتوانستند گفت ، متحير شدند . رئيس قوم مرا گفت : پيش رو كه به قصد او آمده [ اى ] كه ما نمىتوانيم كلمه [ اى ] گفتن . من فرا پيش رفتم و پيش وى بايستادم گفتم : السلام عليك يا رسول اللّه مادر و پدر من فداء تو باد . پس انشاء كردم و اين قصيده مىگفتم :

--> ( 1 ) ظاهرا بايد هشام باشد . م