محمد بن حسين رازي

416

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

كه صخرهء بيت المقدس است و نه چنان است . كه شما گوييد بلكه آن سنگ است كه بيت اللّه حرام است ، جبرئيل عليه السلام آن را فرود آورد و اسفيدتر بود از برف و از گناههاى بنى آدم سياه شد . هارونى گفت : راست گفتى بدان خداى كه جز وى خدايى نيست كه من در كتاب پدر خود هارون چنين يافتم به خط هارون و املاء موسى عليهما - السلام . پس هارونى گفت : يكى ديگر مانده است ، خبر ده مرا كه عمر وصى پيغمبر چند باشد و او را بكشند يا به موت خود بميرند ؟ گفت : اى هارونى من وصى محمدام ، صلى اللّه عليه و آله ، شصت و سه سال عمر من باشد پس بتر از آنكه ناقهء صالح را كشتند ضربتى بر سر من بزنند . چنان كه از خون آن ضربت محاسنم سرخ شود . هارونى بگريست و گفت گواهى دهم كه خدا يكى است بىشريك و محمد بنده و رسول اوست و تو وصى محمدى و بايد كه تو فوق همه باشى و كس فوق تو نباشد ، و ترا بزرگوار دارند و ضعيف و خوار نكنند ، و تو به امر دين و خلافت سزاوارترى از ديگران . اما اى عمر من هرگز نماز از پس تو نكنم . امير المؤمنين عليه السلام گفت : اى هارونى خاموش باش ! پس هارونى خط از آستين بيرون آورد به عبرانى نوشته به امير المؤمنين داد . امير المؤمنين چون نظر در آنجا كرد بگريست . هارونى گفت : به چه مىگريى ؟ گفت : اى هارونى ، نام من آنجا نوشته است ، اين خطى است عبرانى . هارونى گفت : نام خود [ بخوان ] « 1 » . و حاجبين

--> ( 1 ) به دنبالهء مطالبى است كه چند صفحه افتادگى دارد .