محمد بن حسين رازي

414

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

زمان عمر ، و امير المؤمنين جواب داد ، و آن ذكر دوازده وصى است بعد از محمد عليهم السلام : روايت كند ابو على الحسين بن على السلمى ، از احمد بن ايوب ، از محمد بن يحيى ازدى ، از سعيد بن عامر : از جعفر بن سليمان ، از هارون ، از عمرو بن سلمه گفت : به موضعى حاضر شدم كه هرگز از آن عجب تر نديده بودم و نه چيز كه وقعش در دل من مثل آن بود . گفتند : يا ابا جعفر چه حال بود آن ؟ گفت : چون پسر ابو قحافه بمرد و خلق مىآمدند و بيعت مىكردند بر پسر خطاب ، يهودى بيامد كه جماعت يهود مدينه به فضل او و پدرش مقر بودند و بر آن كه عالم‌تر يهود است . نزد عمر رفت ، گفت : يا عمر عالم‌ترين امت كيست به كتاب خدا و سنت نبى ؟ عمر اشارت كرد به امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه . يهودى نزد امير المؤمنين آمد ، گفت : يا على ، تو چنانى كه عمر دعوى كرد ؟ امير المؤمنين گفت : چه دعوى كرد ؟ گفت : دعوى كرد كه تو عالم ترين امتى به كتاب خدا و سنت رسول عليه السلام . امير المؤمنين گفت : چه سؤال دارى اى يهودى ، از هرچه خواهى پرس تا ترا جواب دهم ان شاء اللّه . گفت : من دو سه ، و يكى از تو خواهم پرسيد . امير المؤمنين گفت : چرا نگويى هفت ؟ گفت : نگويم هفت ، اما سه بپرسم . اگر جواب گويى آن ديگر سؤال كنم . و اگر نه ، دانم كه در ميان شما عالم نيست و بروم . امير المؤمنين گفت بپرس . گفت : مىپرسم ترا بدان خداى كه پرستى كه اگر ترا جواب گويم از هرچه از من پرسى دين خود ترك كنى و در دين اسلام آيى ؟ يهودى گفت : بلى . امير المؤمنين گفت : بپرس هرچه خواهى . گفت : خبر ده مرا از اول قطرهء خون كه بر زمين چكيد ، و چه چيز است آن . و خبر ده مرا از اول چشمهء آب كه بر روى زمين روانه شد كدام است ؟ و اول درختى كه بر روى زمين بجنبيد كدام بود ؟ امير المؤمنين عليه السلام گفت : اى هارونى شما گوييد كه اول قطرهء خون كه