محمد بن حسين رازي

23

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

داد سرخ موى و صد رطل زر سرخ ، « ابو طالب و ايمنه » از عبد المطلب به وجود آمد و « بره » . پس زمانى بگذشت آن نور بيرون نمىآمد . روزى از ايام از صيد بازگرديد وقت نيم‌روز عظيم تشنه بود آبى روشن ديد در حجر فرو آمد ، و از آن آب بازخورد ؛ خوشى و سردى آن آب در اندرون وى كار كرد ، با خانه رفت و با فاطمه مواقعت كرد حامل شد به عبد اللّه و او كوچك‌تر فرزندان عبد المطلب بود . و چون به وجود آمد پدر عظيم خرم شد و هيچ چيز در شام نبود الا كه خبر يافت از وجود عبد اللّه از بهر آنكه نزد ايشان جبه‌اى از پشم اسفيد بود و آن جبه در خون يحيى بن زكريا فرو كرده بودند . و در كتبها مىيافتند كه چون جبه را ببينيد اسفيد ، و خون ازو مىچكد ، بدانيد كه عبد اللّه بن عبد المطلب به وجود آمد . پس بدين صفت بدانستند كه عبد اللّه به وجود آمد سال‌ها و ماه‌ها مىشمردند . چون عبد اللّه مراهق شد احبار شام به مكه آمدند به قصد قتل وى . خداى تعالى دفع كيد ايشان بكرد . با شام رفتند بىمقصود . و در آن زمان تجارت قريش به شام بودى و هيچ كس از اهل حرم به شام نرسيدى الا كه احبار شام تفحص احوال عبد اللّه از وى كردندى . چون نظر به وى كردندى گفتندى نورى است در ميان قريش درخشنده . احبار گفتندى اى قريش آن نه نور عبد اللّه است . آن نور « محمد » صلى اللّه عليه و آله و سلّم است كه از پشت وى بيرون آيد ، بتان بشكند ، عبادت لات و عزى باطل كند . قريش اين بشنيدندى از خود برفتندى . چون با خود آمدندى هم در آن كفر بودندى اگر چه گفتندى رب الكعبة . و عبد اللّه به صفتى پاكيزه بود كه زنان قريش جمله برو عاشق بودند مثل زنان مصر بر يوسف عليه السلام و زليخا زن عزيز مصر ؛ اين باب احوال آباء و اجداد رسول است صلوات اللّه عليه و عليهم اجمعين .