محمد بن حسين رازي
16
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
از بهر آن او را نزار خوانند كه معد نظر كرد به نور رسول در روى وى . از بهر وى قربان كرد بسيار و گفت : اين قربان اندكست قليل و نزر و تو نزارى و زمين با حضرت او اندكست در جنب تو . او را ازين معنى نزار خوانند . زنى خواست از قومى ، او را « سعيده » خوانند « مضر » ازو به وجود آمد . از بهر آن او را « مضر » خوانند كه دلها ربودى و هيچكس نظر بوى نكرد . الا كه او را دوست داشتندى و صاحب دو ضفيره بود و صيد كردى . و هر يك از ايشان خط عهد و ميثاق از پسر فرا گرفتندى [ 569 ب ] كه وى زن نكند الا از اطهر نساء العالمين . و آن خطها در كعبه بياويختندى از زمان اسماعيل عليه السلام تا ايام فيل . اول كسى كه تغيير آن كرد عمر و بن البحير بن اللحى بود . آنگه بتان از كعبه بيرون آورد . آنگه زنى خواست از قوم خود نام او « كريمة » و او را ام حكيم خواندندى . « ياس » ازو به وجود آمد . از بهر آن وى را ياس خواندندى كه پدرش پير بود و از فرزندان نوميد شده بود . و او بزرگ قوم و سيد عشيره بود و سيد قومش خواندندى . هيچ كار بىمشورت وى نكردندى ، زمانى چند از پشت وى دوى تلبيهء رسول عليه السلام مىشنيدند . آنگه زنى كرد از قوم خود نامش « مخه مدركه » به وجود آمد . از بهر آن وى را مدركه خوانند كه هر عز و شرف كه در آباء بوده بود او دريافت و زن نخواستى الا به مهر بسيار . پس مدركه زنى كرد نام وى « قزعه خزيمه » از وى به وجود آمد . از بهر آن وى را « خزيمه » خوانند كه او ضبط نور آباء كرد و شرف ايشان . پس او زمانى عزب بود نمىدانست كه زن از كدام قبيله خواهد . به خواب ديد كه مره دختر « ود بن طابخه » زن كند . او را بخواست . « كنانه » به وجود آمد . و او را از بهر آن كنانه خواندندى كه هميشه در خانه نشسته بودى تا آن وقت كه ريحانه زن كرد و او را « ام الطيب » خوانند . « نضر » بوجود آمد . از بهر آن وى را نضر خوانند كه خداى عز و جل وى را اختيار كرد . نضرتى و تازكى در وى پوشانيد و او را