محمد بن حسين رازي
5
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
باب اول در ذكر ميلاد سيد اولين و آخرين صلوات الله و سلامه عليه حدثنا ابو العباس محمد بن عبد الله بن ابى عيسى البرقفى ، از فضل بن جعفر بن عبد الله ، از ابى محمد البلخى السرى بن عثمان ، از ابى بكر بن ابى مريم ، از سعيد بن عمرو الانصارى ، از پدر خود كه گفت : من با كعب الاحبار رفاقت كردم در آن وقت كه خواست كه مسلمان شود ، يا آن وقت كه قصد خدمت رسول صلى اللّه عليه و آله داشت ، من هيچ كس را نديدم كه پيغمبر را نديده بود كه او صفت رسول صلى اللّه عليه و آله رها نكرد ، الا كه مرا بدان خبر داد و جملهء حالات و شمايل رسول صلى اللّه عليه و آله ياد كرد و مىگفت اين سال وفات وى است و حال آن بود كه در آن سفر . شبى كعب الاحبار بسيار بيرون مىرفت و نظر به آسمان مىكرد و بازمىآمد . چون روز شد گفتيم : يا ابا اسحاق چيزى عجيب ديديم از تو . كعب الاحبار بگريست و گفت : دوش قبض روح محمد صلى اللّه عليه و آله كردند . به درستى كه درهاى آسمان و بهشت گشوده بودند از بهر قدوم روح رسول صلى اللّه عليه و آله .