محمد بن حسين رازي

94

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

پدر نهد و اگر دختر بود نامش مادر نهد . چون امير المؤمنين به وجود آمد ، فاطمه ابو طالب را گفت : نامش چه خواهى نهاد ؟ گفت : حارث . فاطمه گفت : امشب بر كوه ابو قبيس رويم و خداى را بخوانيم ، باشد كه نام وى بيان كند . چون شب درآمد هر دو بر كوه ابو قبيس رفتند ، ابو طالب انشاء كرد : شعر يا رب هذا الغسق الدجى * و الفلق المنبلج المضى [ گ . 59 پ ] ابن لنا عن حتمك المقضى * لما نسميه لذى الصبى ناگاه خشخشه‌اى شنيدند ، يعنى آواز سلاح . ابو طالب نظر كرد لوحى ديد از زمرد سبز چهار سطر بر آن نوشته ، بهر دو دست سخت بگرفت ، بر آن نوشته بود : شعر خصصتما بالولد الزكى * و الطاهر المنتجب الرضى و اسمه من قاهر السمى * على اشتق من العلى ابو طالب و فاطمه از آن معنى خرم شدند و بسيارى شادى نمودند و ابو طالب از بهر امير المؤمنين ده اشتر عقيقه كرد و طعام بسيار ساخت و اهل مكه را بدان طعام حاضر كرد و آن لوح در كعبه آويخته بود تا زمان عبد الملك بن مروان . و حرب بن الزبير بن عبد الملك برگرفت . و بنى هاشم بدان فخر آوردندى .