محمد بن حسين رازي
74
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
كسرى گفت : برو ازو بپرس و جواب با من آور . عبد المسيح قصد شام كرد مىرفت تا به سطيح رسيد . و سطيح در حال نزع بود . سلام كرد و پرسش . سطيح جواب نداد كه حالات موت برو ظاهر شده بود . عبد المسيح اين قطعه انشاء كرد و بخواند . شعر : اصم ام يسمع غطريف اليمن * ام فاز فازلم به شأو لعنن يا فاصل الخطة اعيت من و من * اتاك شيخ الحى من آل سنن و امه من آل ذيب بن حجن * ارزق ضخم الناب صرار الاذن ابيض فضفاض الرداء و البدن * رسول قيل العجم كسرى للوسن لا يرغب الرغد و لا ريب الزمن * يجوب فى الارض علنداة شجن ترفعنى طورا و يهوى بىدجن * حتى اتى عار الجاجى و الفطن تلفه فى الريح بوغاء الدمن * كانما حثحث من حصنى ثكن چون سطيح شعر عبد المسيح شنيد چشم باز كرد . گفت : عبد المسيح مىرود ، بر اشترى مىرود نزد سطيح و او نزديك شده است به نزول ضريح « 1 » اى عبد المسيح فرستاده است ترا ملك ساسان از بهر ارتجاس ايوان و مردن نيران و خواب موبدان ، اشتران صعاب كه مىكشيدند با اسبان عراب ، دجله بازبريدند و در بلاد پراكنده شدند . اى عبد المسيح ؛ چون تلاوت بسيار شود و خداوند هرادت را ( گ 585 پ ) بفرستد و وادى سماوه فراخ شود يعنى آب در آن پديد آيد و درياى ساوه فرو نشيند ؛ شام را و سطيح نه در شام باشد ؛ از ساسانيان بعدد شرفات ملوك بميرند . از زن و مرد و هر چه خواهد آمد بيايد . پس سطيح وفات يافت در حال عبد المسيح برخاست و نزد رخت خود شد و اين شعر مىگفت :
--> ( 1 ) - كنايه از مردن و به قبر فرورفتن است